هدايت نام او را بدايعى نوشته و گفته است كه معاصر سلطان محمود غزنوى بوده و پندنامهء انوشيروان را بنظم درآورده است بعيد نيست كه بدايعى و بديع دو تن بودهاند زيرا پندنامهء انوشيروان كه ببدايعى منسوبست باشعار قرن پنجم شبيهترست و بايد گويندهء آن در عهد غزنوى بوده باشد ، هدايت قسمتى ازين منظومه را در تذكرهء خود آورده « 1 » و شفر « 2 » آن را بنام « راحة الانسان » بتمامى ( 409 بيت ) در منتخبات فارسى خود « 3 » گنجانيده و آقاى سعيد نفيسى هم آن را با ترجمهء پارسى پندنامهء انوشيروان در مجلّهء مهر نقل كرده است « 4 » .
از اشعار اوست :
هوا روى زمين را شد مطّرِز * بصافى آب درياى بقرمز « 5 »
نفيرِ ابر فَروَردى برآمد * ز بانگ مرغ بانگ رود عاجز
بدان منگر كه مى منعست ميخور * لوقتِ الوردِ شُربُ الخَمْرِ جايز
نگارى بايد اكنون خلّخى زاد * برخساره بت چين را مجاهز
بميدان نشاط اندر خرامد * نِبشتِه بر قدح هَل مِن مبارز
به ياد سيّد حُرّان عالم * ابو يحيى الّذى يُحيى بهِ العزّ
هميشه نام او را آفرين جفت * هميشه عِرض او را مال مُحرِز
مگرد اى چرخ گردان جز بنيكى * برين رستم دل حاتم جوايز
همه امرش بكام دل روان باد * همه آهنگ او را دهر موجز
بقاى او بمعنى قولِ بارى * بقاى دشمنان چون بيت راجز
* * *
چه پوشى جوشن غفلت كه روزى * تو باشى تير محنت را نشانه
امل با عمرت اندر نه بمعيار * نگه كن تا كجا گردد زمانه
هامش
( 1 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 174 - 175
( 2 ) -Charles Scheffer( 3 ) -Chrestomatie persane( 4 ) - مجلهء مهر سال دوم شمارهء 2 و 3
( 5 ) - قرمز : نوعى حيوان و رنگ سرخى كه از آن گيرند . معنى مصراع روشن نيست .