اى آنكه مر عدو را صبرى و حنظلى * وى آنكه مرولى را شهدى و شكّرى
آنجا كه پيشبينى بايد موفّقى * و آنجا كه پيشدستى بايد مظفّرى
* * *
دوست با قامت چون سرو به من بربگذشت * تازه گشتم چو گل و تازه شد آن مهر قديم
مىّ بر ساعدش از ساتگِنى سايه فگند * گفتى از لاله پشيزستى بر ماهى شيم « 1 »
و آن دو زلفين بر آن عارض او گويى راست * بر گل خيريست از غاليه سرتاسر سيم
كشت پركشت سيه جعد چو عين اندر عين * گشت پرتاب سيه زلف چو جيم اندر جيم
مردمان گويند اين عشق سليم است آرى * به زبان عربى مار گَزيدست سليم
من همى خندم جايى كه حديث تو كنند * و اندرونِ دل دردى كه هُوَ اللّهُ عليم « 2 »
* * *
اين دل مسكين من اسير هوا شد * پيش هزارانهزار گونه بلا شد
جادو كى بند كرد و حيلت بر ما * بندش بر ما برفت و حيله روا شد
حكم قضا بود ، وين قضا بدلم بر * محكم از آن شد كه يار يار قضا شد
هرچه بگويم ز من نگر كه نگيرى * عقل جدا شد ز من كه يار جدا شد « 3 »
هامش
( 1 ) - اين يك بيت در لباب الالباب نيست و از ترجمان البلاغة ( چاپ استانبول 1949 ) ص 44 نقل شده است .
( 2 ) - در لباب الالباب ( ج 2 ص 16 ) : نه اللّه عليم ، تصحيح قياسى است .
( 3 ) - المعجم شمس قيس ص 105