بكردار درفش كاويانى * بنقش وَشَى و كوفى سراسر
بپوشيده لباس فرودينى * بيفگنده لباس ماه آذر
گل اندر بوستانان بشكفيده * بسان گلبنان باغ پُربَر
تو گويى هريكى حور بهشتيست * بدست هريك از ياقوت مِجْمَر
به صد گونه نگار آراسته باغ * بنقش وَشّى و نقش مسطّر
بكاخ مير ما ماند به خوبى * گشاده بر همه آزادگان در
سحرگاهان كه باد نرم جنبد * بجنباند درخت سرخ و اصفر
تو پندارى كه از گردون ستاره * همى باريد بر ديباى اخضر
نگار اندر نگار و لون در لون * هزاران در شده پيكر بپيكر
به زير ديبَهِ سبز اندر اينك * ترنج سبز و زرد از بار بنگر
يكى چون حقهيى از زرّ خفچه است * يكى چون بيضهيى بينى ز عنبر
درخت سبز تازه شام و شبگير * كه ماه از بر همىتابد بر او بر
درفش مير بو سعدست گويى * فروزان بر سرش بر تاج گوهر . . .
* * *
شب سياه بدان زلفكان تو ماند * سپيد روز به پاكى رخان تو ماند
عقيق را چو بسايند نيك سودهگران * گر آبدار بود با لبان تو ماند
ببوستان ملوكان هزار گشتم بيش * گل شكفته برخساركان تو ماند
دو چشم آهو و دو نرگس شكفته ببار * درست و راست بدان چشمكان تو ماند
كمان بابليان ديدم و طرازى تير * كه بركشيده بود بابروان تو ماند
ترا بسرو اين بالا قياس نتوان كرد * كه سرو را قد و بالا بدان تو ماند
* * *
به دو چيز گيرند مر مملكت را * يكى پرنيانى يكى زعفرانى
يكى زَرِّ نام مَلِك برنبشته * دگر آهن آب دادهء يمانى
كرا بويهء وصلت ملك خيزد * يكى جنبشى بايدش آسمانى
زبانى سخنگوى و دستى گشاده * دلى هَمْشْ كينه هَمَش مهربانى