تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
* * *
چو يكچندگاهى برآمد برين * درختى پديد آمد اندر زمين از ايوان گشتاسپ تا پيش كاخ * درختى كَشَن بيخ و بسيار شاخ همه برگ او پند و بارش خرد * كسى كو چنان برخورد كى مِرَد خجسته پيى نام او زردهشت * كه آهرمن بدكنش را بكشت بشاه جهان گفت پيغمبرم * ترا سوى يزدان همى رهبرم يكى مجمر آتش بياورد باز * بگفت از بهشت آوريدم فراز جهان‌آفرين گفت بپذير اين * نگه كن بدين آسمان و زمين كه بىخاك و آبش برآورده‌ام * نگه كن به دو تاش چون كرده‌ام نگر تا تواند چنين كرد كس * مگر من كه هستم جهاندار و بس گرايد و نكه دانى كه من كردم اين * مرا خواند بايد جهان‌آفرين ز گوينده بپذير بِه دين اوى * بياموز ازو راه و آيين اوى نگر تا چه گويد برين كار كن * خرد برگزين اين جهان خوار كن بياموز آيين دين بهى * كه بىدين نه خوبست شاهنشهى چو بشنيد ازو شاه به دين بِه * پذيرفت ازو دين و آيين بِه نَبرده برادَرْش فَرّخ زَرير * كجا ژَنده‌پيل آوريدى به زير پدَرْشْ آن شه پير گشته ببلخ * كه گيتى بدِلش اندرون بود تلخ سران بزرگ از همه كشوران * پزشكان دانا و گندآوران همه سوى شاه زمين آمدند * ببستند كُشتى بدين آمدند پديد آمد آن فَرَّهِ ايزدى * برفت از دل بدسگالان بدى

15 - معروفى بلخى

ابو عبد اللّه محمّد بن حسن معروفى بلخى از شاعران عهد سامانى بوده و بنقل عوفى « 1 » امير رشيد عبد الملك بن نوح ( 343 - 350 ) را مدح گفته و بنابرين در نيمهء اول قرن چهارم ميزيسته است . از اشعار اوست :
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 16