دقيقى بىترديد يكى از بزرگترين شاعران قرن چهارمست . ورود او در انواع مختلف از شعر و قدرتى كه در همهء ابواب آن نشان داده دليل بارزيست بر فصاحت كلام و روانى طبع و قوّت بيان و دقت ذهن او . تغزّلات بديع و غزلهاى لطيف و مدايح عالى و اوصاف رايع او با معانى باريك و مضامين تازه و دلانگيزى كه در همهء آنها به كار برده بشعر او دلاويزى و رونق و جلاى خاص مىبخشد و بيهوده نيست كه فردوسى او را به « گشادگى زبان » و « سخن گفتن خوب » و « روانى طبع » وصف مىكند و ميگويد كه « بمدح افسر تاجداران » بود . وى مخصوصا قصائد مدحى را كمال بخشيد و خود هم متوجّه مهارت خويش درين باب بوده و گفته است :
مديح تا ببرِ من رسيد عريان بود * ز فرّ و زينت من يافت طيلسان و ازار « 1 »
و بعضى از قصائد او بعدها چندين بار مورد استقبال شاعران استاد قرار گرفت مانند قصيدهيى كه چنين شروع مىشود : « اى كرده چرخ تيغ ترا پاسبان خويش » « 2 »
شاعران بعد ازو هميشه او را در رديف گويندگان بزرگى مانند فرّخى آورده و شعر او را بروانى ستودهاند . اديب صابر با همه شيرينبيانى و لطافت سخن خود گفته است :
كر نيستم بطبع دقيقى و فرّخى * هستم كنون مقدّمهء كاروان خويش
از اشعار اوست :
پريچهره بتى عيّار و دلبر * نگارى سروقدّ و ماهمنظر
سيهچشمى كه تا رويش بديدم * سرشكم خون شدست و بَر مُشَجَّر
اگرنه دل همى خواهى سپردن * بدان مژگان زهرآلود منگر
هامش
( 1 ) - ترجمان البلاغة چاپ تركيه 1949 ص 133
( 2 ) - عوفى اين مصراع را چنين نقل كرده :اى كرده چرخ تيغ ترا پاسبان ملك * وى كرده جود كف ترا پاسبان خويشليكن اديب صابر كه اين قصيده را استقبال كرده مصراع اول را بدين صورت آورده است :آنكس كه در ستايش ممدوح خويش گفت * « اى كرده چرخ تيغ ترا پاسبان خويش »
ز آسيب چرخ اگر برهيدى روان او * كردى بنام تو همه شعر روان خويش