يكى زردشت وارم آرزويست * كه پيشت زند را برخوانم از بر
* *
بيزدان كه هرگز نبيند بهشت * كسى كاو ندارد ره زردهشت
* *
ببينم آخر روزى بكام دل خود را * گهى ايارده « 1 » خوانم شها گهى خُرده « 2 »
* *
برخيز و برافروز هلا قبلهء زردشت * بنشين و برافگن شكم قاقم بر پشت
بس كس كه ز زردشت بگرديد و دگربار * ناچار كند رو بسوى قبلهء زردشت « 3 »
چنان كه از مطالعه در احوال دقيقى برميآيد اين شاعر در جوانى بشاعرى دست زد و هم در جوانى مقتول شد . فردوسى آنجا كه از موضوع نظم شاهنامهء ابو منصورى سخن گفته او را جوان معرفى كرده است :
جوانى بيامد گشاده زبان * سخن گفتن خوب و طبع روان
چون پرداختن به كار نظم شاهنامه در اواخر عمر دقيقى صورت گرفت و او در آن وقت شاعرى مشهور بود ناگزير بايد قبول كرد كه در آغاز جوانى دست به كار شاعرى زد و قصائد و قطعات و غزلهايى كه مطبوع طبع همگنان بود سرود و ازينجا نبوغ دقيقى در شعر به خوبى آشكار مىشود .
قتل دقيقى در جوانى بدست غلامى صورت گرفت و فردوسى علّت و واقعهء قتل او را چنين ياد مىكند :
جوانيش را خوى بد يار بود * همه ساله تا بُد بپيكار بود
بَرو تاختن كرد ناگاه مرگ * نهادش بسر بر يكى تيره ترگ
بدان خوى بد جان شيرين بداد * نبود از جهان دلش يك روز شاد
هامش
( 1 ) - ايارده : پازند
( 2 ) - خرده : مراد خرده اوستاست
( 3 ) - اين دو بيت با دو بيت ديگر در ديوان سنائى چاپ آقاى مدرس رضوى ص 770 باسم سنائى آمده است .