تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
جان « 1 » راسه گفت هركس وزى من يكيست جان * ورجان گسست باز چه بر برنهد روان « 2 » جان و روان يكيست بنزديك فيلسوف * ورچه ز راه نام دو آيد روان و جان
* * *
يكى رهيست امير مرا گنه‌كارست * گناه او را با عفو مير پيكارست گناهِ چيره‌تر از عفو مير زشت بود * كه عفو مير فزون از گناه بسيارست مر آدمى را ز آدم گناه ميراثست * عجب مدار كه فرزند با پدر يارست نه من رسولِ گنه‌كارم و نه نيز شفيع * نه مر مرا بچنين جاى جاى گفتارست و ليكن آن‌كه بجاى امير زَلَّت كرد * بجاى بندهء ميرش هزار كردارست

14 - دقيقى

استاد ابو منصور محمد بن احمد « 3 » دقيقى از فحول شعراى عهد سامانى و دومين شاعريست كه بنظم شاهنامه قيام كرد . عوفى گويد : « او را بسبب دقت معانى و رقت الفاظ دقيقى گفتندى » و قبول اين گفتار مستلزم تصوّر اين نكته است كه او پيش از كسب مهارت و وصول بمرتبهء استادى لقب شعرى نداشته و اين تصوّرى باطلست . سال ولادت او را بتحقيق نميتوان معلوم كرد ولى باحتمال اقوى در اواسط نيمهء اول از قرن چهارم بوده است زيرا يكى از ممدوحان او منصور بن نوح بوده كه از 350 تا 365 سلطنت ميكرده
هامش
( 1 ) - جان : نفس ( 2 ) - روان : روح ( 3 ) - لباب الالباب ج 1 ص 11