تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
مسدّس و بحر خفيف مىيابيم كه ظاهرا از دو منظومهء جداگانه است و اين ابيات نيز غالبا متضمّن وعظ و نصيحت است مانند :
درستىِ عمل گر خواهى اى يار * ز الفنجيدن « 1 » علمست ناچار ز روز واپسين آنكش خبر نيست * جز او رنديدنش « 2 » كار دگر نيست
* * *
ديو بگرفته مر ترا بفسوس * تو خورى بر زيان مال افسوس همه دعوى كنى و خايى ژاژ * در همه كارها حقيرى و هاژ « 3 »
ابو شكور غير از مثنويهاى خود قطعات و قصايدى داشت كه اكنون بعضى ابيات از آنها باقى مانده و از آن جمله است :
از دور بديدار تو اندر نگرِستم * مجروح شد آن چهرهء پرحُسن و ملاحت از غمزهء تو خسته شد آزرده دل من * وين حكم قضاييست جراحت بجراحت
* * *
اى گشته من از غم فراوان تو پست * شد قامت من ز درد هجران تو شست « 4 » اى شُسته من از فريب و دستان تو دست * خود هيچ‌كسى بسيرت و سان تو هست
* * *
چون بچهء كبوتر منقار سخت كرد * هموار كرد موى و بِيَوْگَند « 5 » موىِ زرد كابوك « 6 » را نشايد شاخ آرزو كند * وز شاخ سوى بام شود باز گَرد گَرد
* * *
هامش
( 1 ) - الفنجيدن : اندوختن ( 2 ) - اورنديدن : فريفتن و حيله كردن ( 3 ) - هاژ : متحير ، درمانده ، هاج ( 4 ) - شست : خميده ، چفته . ( 5 ) - اوگندن : بفتح اول ، افگندن ( 6 ) - كابوك : جاى مرغ خانگى