گرفته و باصطلاح سلخ كرده است « 1 » و ازينجا معلوم مىشود كه ابو شكور بايد اقلّا اواخر ايّام رودكى را درك كرده و پس از نظم كليله ( حدود سال 325 ) بيت مذكور را گفته باشد و از جانب ديگر چون ميدانيم كه فردوسى مضمون ابيات ذيل :
درختى كه تلخست ويرا سرشت * گرش برنشانى بباغ بهشت . . .
سرانجام گوهر به كار آورد * همان ميوهء تلخ بار آورد
را از ابيات ذيل ابو شكور اقتباس نموده :
درختى كه تلخش بود گَوْهَرا * اگر چرب و شيرين دهى مرو را
همان ميوهء تلخ آرد پديد * ازو چرب و شيرين نخواهى مزيد
بايد قبول كرد اين اشعار بوشكور بلخى بايست متعلّق بپيش از نظم شاهنامهء فردوسى باشد كه در حدود سال 370 شروع شده بود . از طرفى چنان كه خواهيم ديد ابو شكور در حدود سال 333 يا 336 بنظم آفريننامه مشغول بوده و بدين طريق مسلّم مىشود كه او محققا در نيمهء اوّل قرن چهارم زندگى ميكرده است .
مولد او چنان كه در همهء مآخذ اشاره شده است بلخ بوده . از احوال وى در آغاز حيات هيچگونه اطلاعى در دست نيست و تنها محقق است كه از موطن خود بلخ در روزگارى ظاهرا ببخارا مهاجرت كرده و درين شهر غريب بوده است و يك بيت از قصيدهيى كه بشاه سامانى خطاب نموده اين مدّعى را ثابت مىكند :
ادب مگير و فصاحت مگير و شعر مگير * نه من غريبم و شاه جهان غريبنواز « 2 »
و از بعض ابيات پراگندهء او چنين برميآيد كه زندگى را بمدحگويى مىگذرانده است مانند اين ابيات :
چنان كه مرغ هوا پَرّ و بال برهنجد * تو بر خلايق بَر پَرِ مردمى برهنج
راعى عدل ملكپرور او * گرگ را داد منصب نَخراز « 3 »
هامش
( 1 ) - المعجم فى معايير اشعار العجم ص 343
( 2 ) - المعجم ص 330 . اين بيت را بآغاجى هم نسبت دادهاند
( 3 ) - نخراز : پاسبان