و در صورت صحّت اين حدس يوسف و زليخاى او نيز ببحر متقارب بوده است .
غير از يوسف و زليخا ابو المؤيّد اشعار ديگرى داشته است كه معدودى از آنها در لباب الالباب و مجمع الفصحاء و لغت فرس اسدى ذكر شده و از آن جمله است :
انگشت را ز خون دل من كند خضاب * كفّى كزو بلاى تن و جان هركس است
عنّاب و سيم اگر نبودمان روا بود * عنّاب بر سبيكهء سيمين او بس است
* * *
نبيدى كه نشناسى از آفتاب * چو با آفتابش كنى مقترَن
چنان تابد از جام گويى كه هست * عقيق يمن در سهيل يمن
* * *
صفراى مرا سود ندارد نِلكا « 1 » * دردِ سرِ من كجا نشاند عِلكا
سوگند خورم بهرچه دارم مِلكا * كز عشق تو بگداختهام چون كِلكا « 2 »
13 - بوشكور بلخى
نام اين شاعر در هيچيك از مآخذ ذكر نشده و كنيهء او از قديمترين مآخذ يعنى اين بيت منوچهرى :
از حكيمان خراسان كو شهيد و رودكى * بوشكور بلخى و بو الفتح بستى هكذى
گرفته تا لغت فرس اسدى و ترجمان البلاغة و لباب الالباب و المعجم و تذكرههاى اخير همهجا به همين صورت ثبت شده است .
عصر او محققا مصادف با اواخر عهد رودكى و اوايل عهد فردوسى است و بعبارت ديگر اواخر ايّام حيات شاعر نخستين و اوايل عمر شاعر دوم را درك كرده است زيرا صاحب المعجم ميگويد بوشكور مضمون اين بيت خود :
مگر پيش بنشاندت روزگار * كه به زو نيابى تو آموزگار
را از بيت ذيل از رودكى :
هركه نامُخت از گذشت روزگار * نيز ناموزد ز هيچ آموزگار
هامش
( 1 ) - نلك : آلوى كوهى
( 2 ) - لغت فرس ص 286