تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
يكى بو المؤيد كه از بلخ بود * بدانش همى خويشتن را ستود
هدايت گفته است كه او رونقى تخلّص ميكرده « 1 » و بدين نحو او را با ابو المؤيّد رونقى بخارايى اشتباه كرده است . از احوال او اطلاع كاملى در دست نيست و تنها ميدانيم كه چون نامش در تاريخ بلعمى كه مقارن سال 352 تأليف شده است آمده ، ناگزير پيش ازين يعنى در نيمهء اول قرن چهارم زندگى ميكرده است . ابو المؤيّد بلخى داراى آثار منظوم و منثور هردو بوده و او را بايد يكى از شاعران و نويسندگان پركار عهد سامانى دانست . بآثار منثور او بعد ازين اشاره خواهد شد و اينك تحقيق در آثار منظوم او : در مقدّمهء بعضى از نسخ منظومهء يوسف و زليخا در ذكر سابقهء نظم اين داستان چنين آمده است :
مر اين قصه را پارسى كرده‌اند * به دو در معانى بگسترده‌اند باندازهء دانش و طبع خويش * نه كمتر از آن گفته‌اند و نه بيش دو شاعر كه اين قصه را گفته‌اند * بهرجاى معروف و ننهفته‌اند يكى بو المؤيد كه از بلخ بود * بدانش همى خويشتن را ستود نخست او بدين در سخن بافتست * بگفتست ، چون بانگ دريافتست پس از وى سخن‌باف اين داستان * يكى مرد بُد خوب‌روى و جوان نهاده ورا بختيارى لقب * گشادى بر اشعار هر جاى لب بچاره برِ مهتران برشدى * بخواندى ثنا و عطا بستدى . . .
بنابرين محقق مىشود كه ابو المؤيّد بلخى نخستين كسى است كه يوسف و زليخا را بنظم آورده بود ولى معلوم نيست بچه وزن ، و از اشعار يوسف و زليخاى او چيزى در دست نداريم مگر آنكه بيت اخير را كه در فرهنگ شعورى آمده و محققا از منظومه‌يى بوده متعلّق به اين منظومهء او بدانيم :
دليرى كه ترسد ز پيكار شير * زن زاج خوانش نه مرد دلير
هامش
( 1 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 81