طبيب و زاهد و اخترشناس و افسونگر * بدارو و بدعا و بطالع و تعويذ
* * *
شب وصال تو چون باد بىوصال بود * غم فراق تو گويى هزار سال بود
شب دراز و غمان دراز و جنگ دراز * درين سه كار بگو تا مرا چه حال بود
بسا شبا كه فراق ترا نديم شدم * اميد آنكه مگر با توام وصال بود
خيال تو همه شب زى من آيد اى عجبى * روان من همه شب خادم خيال بود
مرا ز خال سه بوسه تو وعده كرده بُدى * بپاى تا بدهم پيش كت و بال بود
سياه چشما ماها من اين ندانستم * كه ماه چارده را غمزه از غزال بود
ترا مطيعم نامردمى مكن صنما * ز خوبرويان نامردمى محال بود
مگر بنامهء عشق اندرون نخوانده بوى * كه خون دلشدگان پيش تو حلال بود
طمع بجان كنى و خيره قيل و قال كنى * چو جانودل به تو دادم چه قيل و قال بود
وفاى و مردمى امروز كن كه دسترسست * بود كه فردا اين حال را زوال بود « 1 »
11 - شاكر بخارى
شاكر بخارى از شاعران قديم ايرانست كه در اوايل قرن چهارم در ماوراء النهر ميزيست . نام او را رادويانى « 2 » و اسدى طوسى « 3 » و شمس قيس « 4 » گاه « شاكر » و گاه « شاكر بخارى » آوردهاند .
نزديكترين كسى بوى كه نام او را ذكر كرده ابو طاهر طيّب بن محمد خسروانى شاعر بزرگ قرن چهارمست كه نام او را به صورت سادهء « شاكر » همراه نام دو معاصر ديگر خود بو المثل و جلّاب آورده است درين بيت :
همى حسد كنم و سال و ماه رشك برم * بمرگ بو المَثَل و مرگ شاكر [ و ] جُلّاب « 5 »
هامش
( 1 ) - نقل از مجلهء شرق سال اول ص 136
( 2 ) - ترجمان البلاغة ص 17 ، 29 ، 34
( 3 ) - لغت فرس ص 60 ، 61 ، 66 ، 80 ، 93 ، 132 ، 173 ، 179 ، 205 ، 216 ، 217 ، 287 ، 299 ، 350 ، 363 ، 378 ، 407 ، 441 ، 459 ، 498 ، چاپ مرحوم اقبال .
( 4 ) - المعجم ص 189
( 5 ) - در اصل شاكر جلّاب . لغت فرس چاپ مرحوم عباس اقبال ص 30