تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
و يسلّيانى انّنى لا التقى * الا الّذى يشكوك مثل شكايتى
بهرحال شهيد چه در عهد خود و چه بعد از خود بوفور دانش و حسن خط و قدرت طبع و لطف ذوق مشهور بوده و در استادى همرديف و همانند رودكى شمرده ميشده و على الخصوص غزلهاى وى شهرت داشته است . ثعالبى او را يكى از چهار تن بزرگانى دانسته است كه از بلخ بيرون آمده و در همه‌جا مشهور بوده‌اند و آن چهار تن عبارتند از ابو القاسم كعبى متكلّم بزرگ معتزلى در كلام ، ابو زيد البلخى در بلاغت و تأليف و شهيد بن حسين در شعر فارسى و محمد بن موسى در شعر عربى . از شرح احوال شهيد اطلاع كافى در دست نيست ولى بنابر نقل ياقوت حموى وى با ابو زيد احمد بن سهل بلخى معاصر بوده و با او ارتباط داشته و ابو سهل احمد بن عبيد اللّه ابن احمد كتابى در اخبار ابو زيد بلخى و شهيد بلخى نوشته بود « 1 » . بعد از آنكه شهيد از بلخ بچغانيان نزد ابو على محتاج رفت چند نامه بابو زيد نوشت ليكن ابو زيد جوابى بدانها نداد و شهيد دو بيت ذيل را به دو فرستاد :
امنّى النفس منك جواب كتبى * و اقطعها لتسكن و هي تأبي اذا ما قلت سوف يجيب قالت * اذا ردّ المنيرّى الجرابا « 2 »
از جملهء ممدوحان شهيد نصر بن احمد سامانى و ابو عبد اللّه محمد بن احمد جيهانى را ذكر كرده‌اند « 3 » . وفات او در شاهد صادق بسال 325 نوشته شده است و رودكى در مرثيهء او گفت :
كاروان شهيد رفت از پيش * زان ما رفته گير و مىانديش از شمار دو چشم يك تن كم * وز شمار خرد هزاران بيش
هامش
( 1 ) - معجم الادبا ج 3 ص 68 ( 2 ) - معجم الادبا ج 3 ص 80 جراب بكسر انبان . داستان آنست كه ابو زيد احمد بن سهل در اوايل زندگى كه تهىدست بود از ابو على المنيرى گندم خواست و او موافقت كرد بدان شرط كه انبان بفرستد و ببرد ، ابو زيد انبانى فرستاد ليكن منيرى آن را نزد خود نگاهداشت و بازنفرستاد . ( 3 ) - لباب الالباب ج 2 ص 3 - 4