يرى محنى ثمّ يخفض البصرا * فدته نفسى تراه قد سفرا
داند كز وى به من همى چه رسد * ديگرباره ز عشق بىخبرا
اما يرى و جنتى من عصرة ( ؟ ) * وسايلا كالجمان مبتد را
چو سَدّ يأجوج بايدى دل من * كه باشدى غمزگانش را سَپَرا
فضاع حِلمى و خاننى جَلَدى * و مَن يُطيقُ القضاء و القَدَرا
وگر بدانستمى كه دل بشود * نكردمى بر ره بلا گذرا « 1 »
* * *
عذر با همّت تو نتوان خواست * پيش تو خامش و زبان كوتاه
همّت شير از آن بلندترست * كه دلآزرده باشد از روباه « 2 »
* * *
چند بردارد اين هريوه « 3 » خروش * نشود باده بر سرودش نوش
راست گويى كه در گلوش كسى * پوشَكى « 4 » را همى بمالد گوش « 5 »
4 - ابو طيّب مصعبى
ابو طيّب محمد بن حاتم المصعبى مدتى صاحب ديوان رسالت نصر بن احمد و از كتّاب مشهور بود كه ظاهرا بعد از عزل ابو الفضل بلعمى در سال 326 چندى نيز منصب وزارت داشت و بنقل ثعالبى در يتيمة الدهر بفرمان آن پادشاه كشته شد « 6 » .
وى از شاعران چيرهدست در عربى و فارسى بود . اين قطعه از اشعار اوست :
جهانا همانا فسوسى و بازى * كه بر كس نپايى و با كس نسازى
چو ماه از نمودن چو خور از شنودن * بگاه ربودن چو شاهين و بازى
هامش
( 1 ) - ترجمان البلاغة ص 107
( 2 ) - ايضا ترجمان البلاغة ص 84
( 3 ) - هريوه : هروى
( 4 ) - پوشك : گربه
( 5 ) - لغت فرس اسدى ص 221
( 6 ) - يتيمة الدهر چاپ دمشق ج 4 ص 15