چو زهر از چشيدن چو چنگ از شنيدن * چو باد از بَزيدن چو الماس گازى « 1 »
چو عود قَمارى « 2 » و چون مشك تبّت * چو عنبر سرشتهء يمان و حجازى
به ظاهر يكى بيت « 3 » پرنقش آزر * به باطن چو خوك پليد و گُرازى
يكى را نعيمى يكى را جحيمى * يكى را نشيبى يكى را فرازى
يكى بوستانى پراگنده نعمت * برين سخت بسته بر آن نيك بازى
همه آزمايش همه پرنمايش * همه پُردَرايش « 4 » چو گرگ طرازى
چرا زيركانند بس تنگ روزى * چرا ابلهان راست بس بىنيازى
چرا عمر طاوس و درّاج كوته * چرا مار و كركس زيَد در درازى
صد و اند ساله يكى مرد غَرچه * چرا شست و سه زيست آن مرد تازى
اگرنه همه كار تو باژگونه * چرا آنكه ناكستر او را نوازى
جهانا همانا ازين بىنيازى * گُنهكار ماييم تو جاى آزى « 5 »
5 - فرالاوى
عوفى گفته است : « ابو عبد اللّه محمد بن موسى الفرالاوى از شعراى معروف بوده است و بحسن نظم موصوف و او با شهيد در يك قرن بودهاند و در يك مرتبه ، رودكى هردو را در يك سلك كشيده است و ذكر هردو بيكجا آورده چنان كه ميگويد :
شاعر شهيد و شهره فرالاوى * وين ديگران بجمله همه راوى
ذكر ايشان در طبقات شعرا بسيارست اما نظم ايشان بسبب تقادم چون كبريت احمر و ياقوت اصفر كميابست . اين دو بيت از شعر فرالاوى بر خاطر بود تحرير افتاد :
چه شغل باشد واجبتر از زيارت آنك * اگرچه نيك بكوشم بواجبش نرسم
همى شفيع نيابم ازو بعذر گناه * كريمطبعى او نزد او شفيع بسم » « 6 »
هامش
( 1 ) - گاز : مقراض
( 2 ) - قمار : بفتح اول نام محلى در هندوستان
( 3 ) - ظاهرا « بت » و البته در اين صورت ضمهء باء را بايد ممدود خواند تا تقطيع دشوار نشود
( 4 ) - درايش : از دراييدن بمعنى بانگ كردن و آواز برآوردن
( 5 ) - تاريخ بيهقى چاپ مرحوم دكتر غنى و آقاى دكتر فياض ، ص 377 - 378
( 6 ) - لباب الالباب ج 2 ص 5