نميشود و انقطاع نمىپذيرد . امّا لذّت بدن بستگى بوجود قوّت حاسه دارد و به همين سبب منقضى و زائل است و بسرعت تبدّل و استحاله مىپذيرد . دومين فضيلت لذّت نفسانى بر لذّت جسمانى وجود نهايت و غايت براى آنست بدين معنى كه چون نفس در تكاپوى وصول بمطلوب خود برآمد همين كه بدان رسيد سعى او پايان مىپذيرد و عملش بانجام ميرسد و از شغل خود فراغت حاصل مىكند اما بدن هرگاه آرزوى محسوس خود را يافت از آن بهره برميگيرد و باز صاحب او بحالتى كه بود بازميگردد . ازينروى حركت آن دائم و حاجت آن هميشگى است . سومين وجه برترى لذّت نفسانى بر جسمانى قوّت و ازدياد آنست زيرا نفس چون بر فضيلتى از فضائل دست يافت و يا لذّتى از لذّات نفسانى را حاصل كرد بوسيلهء آن نيرومندتر ميگردد و بر آن مىشود كه بر نظير آن دست يابد و لذّتى را كه بالاتر از آنست بر آن بيفزايد اما چون بلذّت محسوس رسيد بر قوّت خويش ميافزايد تا بنظير آن برسد ليكن آنچه بدان ميرسد برتر از لذّت نخستين نيست بلكه در جنس ضعيفتر و پستتر است . فضيلت چهارم لذّت نفسانى كمال آنست يعنى هرچه نفس بيشتر بلذّات خود نائل شود بيشتر بكمال طبع انسانى نزديك ميگردد ولى بدن هرچه بيشتر در لذّات جسمانى منغمر و منهمك شود بر قوّت بهيمى كه در انسان موجودست بيشتر افزوده ميگردد و او را از كمال طبع انسانى و شرائط آدميت دور تر ميسازد . »
بسبب همين شهرت و تسلّط شهيد در حكمت بوده است كه رودكى او را در شمار خرد از هزاران تن بيشتر ارج مينهاده است « 1 » .
شهيد در خط نيز استاد بوده و فرّخى او را بدين هنر ستوده است :
خط نويسد كه بنشناسند از خط شهيد * شعر گويد كه بنشناسند از شعر جرير
علاوه برين عوفى نظم اشعار عربى را هم بوى نسبت داده و قطعهيى ازو بتازى نقل كرده است :
يا من رأى حرجا عليه رعايتى * لمّا استبان له عظيم كفايتى
ايقنت انّى كاذب فى مدحكم * فلذاك لم يعجبك حسن روايتى
هامش
( 1 ) -از شمار دو چشم يك تن كم * وز شمار خرد هزاران بيش