تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
* * *
مىآرد شرف مردمى پديد * و آزاده‌نژاد از درم خريد مى آزاده برون آرد از بَدْاصل * فراوان هنرست اندرين نبيد هرآنگَه كه خورى مى خوش آنگهست * خاصه چو گل و ياسمين دميد بسا حصن بلندا كه مىگشاد * بسا كرهء نوزين كه مىكشيد بسا دون بخيلا كه مى بخورد * كريمى بجهان در پراگنيد
* * *
مرا بسود و فروريخت آنچه دندان بود * نبود دندان لابل چراغ تابان بود سپيد سيمِ زده بود و درّ و مرجان بود * ستارهء سحرى بود و قطره باران بود يكى نماند كنون ز آن همه بسود و بريخت * چه نحس بود همانا كه نحس كيوان بود نه نحس كيوان بود و نه روزگار دراز * چه بود مَنْتْ بگويم قضاى يزدان بود جهان هميشه چنينست گِرد گَردانست * هميشه تا بود آيين‌گِرد گَردان بود همان‌كه درمان باشد بجاى درد شود * وُ باز درد همان كز نخست درمان بود كهن كند بزمانى همان كجا نو بود * و نو كند بزمانى همان‌كه خُلقان بود بسا شكسته بيابان كه باغ خرّم بود * وُ باغ خرّم گشت آن كجا بيابان بود همى چه دانى اى ماهروى مشكين‌موى * كه حالِ بنده ازين پيش برچه سامان بود بزلف چوگان نازش همى كنى تو به دو * نديدى آنگَه او را كه زلف چوگان بود شد آن‌زمانه كه رويش بسان ديبا بود * شد آن‌زمانه كه مويش بسان قطران بود چنان كه خوبى مهمان و دوست ، بود عزيز * بشد كه باز نيامد ، عزيز مهمان بود بسا نگار كه حيران بُدى به دو در چشم * به روى او در چشمم هميشه حيران بود شد آن‌زمانه كه او شاد بود و خرّم بود * نشاط او بفزون بود و بيم نقصان بود
هامش
- صفارى است . اين قصيده را رودكى در وصف مجلسى ساخت كه امير نصر بن احمد پادشاه سامانى بافتخار غلبهء ابو جعفر بر ماكان كاكى ديلمى ترتيب داد ، در آن مجلس بشادى امير ابو جعفر شراب نوشيد و جامى سر به مهر براى او فرستاد و رودكى اين قصيده را همراه آن جام سر به مهر به خدمت ابو جعفر گسيل داشت .