شايد كه مرد پير بدين گَه جوان شود * گيتى بَديل يافت شباب از پى مَشيب « 1 »
چرخ بزرگوار يكى لشكرى بكرد * لشكرش ابر تيره و باد صبا نقيب « 2 »
نَفّاط « 3 » برق روشن و تُنْدَرش طبلزن * ديدم هزار خيل و نديدم چنين مهيب
آن ابر بين كه گريد چون مردِ سوگوار * و آن رعد بين كه نالد چون عاشق كَئيب « 4 »
خورشيد ز ابر تيره دهد روى گاهگاه * چونان حصاريى كه گذر دارد از رقيب « 5 »
يك چند روزگار جهان دردمند بود * بِه شد كه يافت بوى سمن را دواى طيب « 6 »
بارانِ مُشك بوى بباريد نو بنو * وز برف بركشيد يكى حلّهء قصيب
گنجى كه برف پيش همى داشت گُل گرفت * هرجو يكى كه خشك همى بود شد رطيب « 7 »
لاله ميان كشت درخشد همى ز دور * چون پنجهء عروس بحنّا شده خضيب
بلبل همى بخواند در شاخسار بيد * سار از درخت سرو مر او را شده مُجيب
صلصل بسر و بُن بربا نغمهء كهن * بلبل بشاخ گل بربا لحنك غريب
اكنون خوريد باده و اكنون زييد شاد * كاكنون بَرَد نصيب حبيب از برِ حبيب . . .
* * *
گلِ صدبرگ و مشك و عنبر و سيب * ياسمين سپيد و موردِ بزيب
اينهمه يكسره تمام شدست * نزد تو اى بت ملوك فريب
شب عاشقت ليلة القدرست * چون تو بيرون كنى رخ از جِلبيب « 8 »
* * *
هامش
( 1 ) - مشيب : پيرى
( 2 ) - نقيب : رئيس و بزرگ قوم
( 3 ) - نفّاط : نفتانداز
( 4 ) - كئيب : غمگين ، اندوهناك
( 5 ) - رقيب : نگهبان
( 6 ) - در نسخ ديگر : بوى سمن را دوا طبيب
( 7 ) - رطيب : نمناك
( 8 ) - جلباب : روپوش فراخ و جلبيب ممال آنست .