تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
شايد كه مرد پير بدين گَه جوان شود * گيتى بَديل يافت شباب از پى مَشيب « 1 » چرخ بزرگوار يكى لشكرى بكرد * لشكرش ابر تيره و باد صبا نقيب « 2 » نَفّاط « 3 » برق روشن و تُنْدَرش طبل‌زن * ديدم هزار خيل و نديدم چنين مهيب آن ابر بين كه گريد چون مردِ سوگوار * و آن رعد بين كه نالد چون عاشق كَئيب « 4 » خورشيد ز ابر تيره دهد روى گاه‌گاه * چونان حصاريى كه گذر دارد از رقيب « 5 » يك چند روزگار جهان دردمند بود * بِه شد كه يافت بوى سمن را دواى طيب « 6 » بارانِ مُشك بوى بباريد نو بنو * وز برف بركشيد يكى حلّهء قصيب گنجى كه برف پيش همى داشت گُل گرفت * هرجو يكى كه خشك همى بود شد رطيب « 7 » لاله ميان كشت درخشد همى ز دور * چون پنجهء عروس بحنّا شده خضيب بلبل همى بخواند در شاخسار بيد * سار از درخت سرو مر او را شده مُجيب صلصل بسر و بُن بربا نغمهء كهن * بلبل بشاخ گل بربا لحنك غريب اكنون خوريد باده و اكنون زييد شاد * كاكنون بَرَد نصيب حبيب از برِ حبيب . . .
* * *
گلِ صدبرگ و مشك و عنبر و سيب * ياسمين سپيد و موردِ بزيب اين‌همه يكسره تمام شدست * نزد تو اى بت ملوك فريب شب عاشقت ليلة القدرست * چون تو بيرون كنى رخ از جِلبيب « 8 »
* * *
هامش
( 1 ) - مشيب : پيرى ( 2 ) - نقيب : رئيس و بزرگ قوم ( 3 ) - نفّاط : نفت‌انداز ( 4 ) - كئيب : غمگين ، اندوهناك ( 5 ) - رقيب : نگهبان ( 6 ) - در نسخ ديگر : بوى سمن را دوا طبيب ( 7 ) - رطيب : نمناك ( 8 ) - جلباب : روپوش فراخ و جلبيب ممال آنست .