ابو على كرده و ايراداتى كه بر جوابهاى آن سؤالات وارد دانسته است نيز نتايجى از مطالعات فلسفى او را نشان ميدهد و ما بعد درين باب سخن خواهيم گفت . از مسائلى كه در تحقيق عقايد ابو ريحان مهم است توجّه او بآثار محمد بن زكريا و مطالعات او در كتب مانويه و تحقيق در عقايد آنانست ولى ابو ريحان بعد از مطالعهء برخى از كتب مانى از قبول آراء او امتناع ورزيد « 1 » . وى علاوه بر اصول عقايد مانويه بنظرهاى ساير فرق مانند يهود و نصارى و هندوان و صابئين توجّه كرده و آنها را تحت مطالعه و مداقه درآورده است و گذشته ازين با علماى فرق مختلف هم مذاكرات و مباحثاتى داشته و ازين تلاشهاى ذهنى اطلاعات عميق و گرانبهايى از اصول عقايد فرق و اديان مختلف براى وى حاصل شد كه در كتب ذيقيمت او ديده مىشود . در مباحثاتى كه با ابو على پيش گرفت عمق اطلاعات فلسفى استاد و عدم توقف او در برابر روش فلسفى معمول زمان بنيكى آشكارست . درين سؤالهاى ابو ريحان و جوابهاى ابو على و ايرادات ابو ريحان بر آنها كه نسخ متعدد به صورت رسالهء خاص از آن در دست داريم ، ابو ريحان نخست ده ايراد بر ارسطو وارد دانست و آن ايرادات را بطريق سؤال براى ابو على فرستاد . خلاصهء اين سؤالات ابو ريحان چنين است :
1 - ارسطو بدليل آنكه فلك نه از مركز حركتى دارد و نه بسوى مركز ، آن را نه خفيف دانسته است و نه ثقيل . در صورتى كه خفّت يا ثقل فلك دور از امكان نيست و همچنين است امكان حركت مستقيم آن بالذات و بالطبع و حركت مستدير آن بالقسر و بالعرض .
2 - چرا ارسطو سخن پيشينيان را در باب فلك پذيرفته و بر آن اعتماد روا داشته است با آنكه در بطلان عقائد آنان كه همواره اعتماد بر ظاهر كردهاند ترديد نيست ؟
3 - ارسطو بشش جهت معتقدست با آنكه در مكعّب بيش از شش جهت مىيابيم و باز چرا شش جهت براى هرجسم تصوّر كرده است و حال آنكه در كره سطح واحدى هست و سطح واحد جهات متعدد ندارد .
4 - چرا ارسطو جزء لايتجزّا را انكار كرده و جسم را متصل واحد دانسته است
هامش
( 1 ) - رسالة للبيرونى ص 3 - 4