تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
از اولاد ملوك و امرا و وزرا و عمّال و كتّاب و برخى از فرزندان اشراف و دهقانان « 1 » و بازرگانان و دسته‌يى از اولاد علما و ادبا و فقها و علماى دينى و طايفه‌يى از اولاد صنعتگران و اهل حرفند . رسم اخوان آن بود كه نماينده‌يى نزد هريك ازين فرق در شهرها داشته‌اند تا در راهنمايى آنان از طريق نصيحت و رفق و شفقت و مهربانى بكوشد و اسرارى را كه از اخوان دريافته است با آنان در ميان نهد و ايشان را از خواب غفلت و جهالت بيدار كند و اگر از آن ميان كسى را از ديگران باهوش‌تر و پرعلاقه‌تر يافت باخوان اطلاع دهد تا او را ياورى كنند و همچنين هريك از اخوان موظف بود در هرطبقه‌يى كه باشد به نسبت قدرت و توانايى خويش از حيث مال و مكنت ساير برادران را ياورى دهد . اخوان الصفا مدعى بودند كه علّت كتمان اسرار ايشان نه از بيم پادشاهان و يا از ترس آشوب و غوغاى عامّه بلكه از باب صيانت مواهب خداوندست به همان نحو كه عيسى مسيح وصايت كرد كه : « لا تضعوا الحكمة عند غير اهلها فتظلموها و لا تمنعوها اهلها فتظلموهم » . اينان مىگفتند كه ما قصد رقابت با پادشاهان و تحصيل مراتب اهل دنيا را نداريم « 2 » ، ما سلطنت آسمانى و مراتب فرشتگان را طلب مىكنيم زيرا جوهر ما جوهرى آسمانى و عالم ما عالمى علوى است و ما درين جهان حكم اسيران غريبى داريم و بسبب جنايتى كه از پدر ما آدم اول سر زد در درياى هيولى غرقه‌ايم . بنابرين برادران بايد در امر دين و طلب آخرت يكديگر را يارى دهند منتهى از هيچ برادرى نميتوان توقع معاونت در امر دين داشت مگر آنكه قبلا وى را در امر دنيا يارى كرد و او را فارغ البال ساخت . اخوان الصفا ميگفتند « 3 » كه با هيچيك از علوم و هيچيك از مذاهب دشمنى ندارند و هيچيك از كتب حكما و فلاسفه را كه در فنون علم نوشته‌اند ترك نميگويند ليكن
هامش
( 1 ) - ايضا ج 4 از ص 214 ببعد . راجع بطبقهء دهقانان رجوع كنيد بمقالهء دكتر صفا ، به همين عنوان در مجلهء آموزش و پرورش سال 22 شمارهء 1 ص 39 - 43 و كتاب حماسه‌سرايى در ايران تأليف دكتر صفا ، چاپ اول ص 59 - 61 ( 2 ) - اين توضيح صريح سخن كسانى را كه از اخوان الصفا يك فرقهء سياسى مىسازند رد مىكند . ( 3 ) - رسائل اخوان ج 4 ص 216
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 327 | ذبيح الله صفا