تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
است : الكلم الروحانية - الرسالة المشوّقة فى المدخل الى علم الفلسفة - كتاب النفس .

ابن سينا « 1 »

حجّة الحق شيخ الرئيس شرف الملك ابو على حسين بن عبد اللّه ابن سينا فيلسوف و طبيب و نويسنده و وزير مشهور ايرانى و خاتم حكماى مشرق و از جملهء بزرگترين حكماى اسلام و يكى از اجلّهء علماى عالمست كه در اواخر اين عهد ميزيست . پدرش عبد اللّه از اهل بلخ و از عمّال دولت سامانى بود كه بعهد سلطنت نوح بن منصور ( 366 - 387 ) ببخارا منتقل شد و عمل قريه‌يى بنام خرميثن ( - خورميثن ) از قراء بخارا يافت و زنى را از قريهء افشنه بنام ستاره بخواست و ازو در ماه صفر 370 فرزندى آورد بنام حسين عبد اللّه چندى بعد از ولادت حسين با فرزندان خود على و حسين و محمود ببخارا رفت و در آنجا اسباب تعلّم و تحصيل فرزندان خود را فراهم آورد و حسين مدتى بتعلّم قرآن و علوم ادب و فقه و حساب هندى مشغول بود تا ابو عبد اللّه ابراهيم بن حسين الناتلى از مشاهير رجال قرن چهارم ببخارا وارد شد و به خواهش عبد اللّه در خانهء او فرود آمد و بتربيت حسين همّت گماشت و او بسرعت كتب منطق و اقليدس و المجسطى را بعضى نزد استاد و برخى از طريق مطالعهء شخصى فراگرفت تا ناتلى از بخارا بخوارزم رفت . آنگاه ابو على تنها بتحقيق و مطالعه در علم الهى و طبيعى و طب و رياضى پرداخت و در همهء اين علوم استوار شد و سپس بر اثر معالجهء پادشاه سامانى بدستگاه سامانيان راه يافت و از كتابخانهء معتبر سامانى استفادهء بسيار كرد و چون به هجده سالگى رسيد ( - 387 هجرى ) از تعلّم همهء علوم فارغ شده بود و بعدها گفت كه درين هنگام از حيث حفظ از ايام بعد پيشتر ولى بعد از آن در پختگى و اتقان برتر بوده است و الا در مقدار علم وى بعد از آن تاريخ تفاوتى حاصل نشد . سپس از بيست و يك سالگى شروع بتأليف كرد و در بيست و دو سالگى
هامش
( 1 ) - شرح احوال و آثار و عقايد او را بتفصيل تمام در كتاب جشن‌نامهء ابن سينا ( مجلد اول ، سرگذشت و تأليفات و اشعار و آراء ابن سينا ، تهران 1331 شمسى ) و تاريخ علوم عقلى در تمدن اسلامى ج 1 چاپ اول ص 206 - 281 آورده‌ام و اگر كسى طالب تفصيل درين باب و خواهان اطلاع از مآخذ و اسناد براى تحقيق در احوال ابن سينا باشد به آن دو كتاب مراجعه كند و آنچه اينجا مىآورم خلاصه‌ييست از آن دو مأخذ .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 303 | ذبيح الله صفا