تمام نفوس بشرى بدين مرحله رسيدند و همه بنفس كلّى بازشدند عالم امكان راه نيستى گيرد و هيولى از بند صورت گشاده شود و بدان حال بازگردد كه در روز ازل بوده است .
بعقيدهء رازى عالم محدث است و هيولى مطلق از اجزاء لايتجزى پديد آمده است كه قابل تقسيم و مركّب نيستند . هيولى بسيط و مادهء جسم است و تركيب اجسام از اجزاء لايتجزا و جوهر خلاء است و اختلاف اجسام در چگونگيها ( كيفيات ) بسبب اندكى يا فزونى خلاء در تركيب با اجزاء است .
رازى در اخلاق معتقد بزهد و ترك دنيا و انزوا نيست و ميگويد فرد بايد در حيات اجتماعى شركت جويد و از فرورفتن در شهوات خوددارى كند و از هرچيز به مقدارى كه حاجت جم است و ايجاد المى بيشتر از لذّت حاصل از آن نكند ، بهره برگيرد . لذت بعقيدهء رازى امرى وجودى نيست و عبارتست از بازگشت به حالت طبيعى بعد از خروج از آن و يارهايى از الم . رازى معتقدست كه بايد از لذّات جسمانى بيش از آنكه حاجت جسم بدانهاست چشم بپوشيم و بايد همّ خود را مصروف تشبّه به خداوند از طريق علم و عدل كنيم و سيرت فاضلهيى كه بايد مورد اتّباع هرجويندهء كمال باشد آنست كه با مردم بعدل و عفّت و رحمت رفتار كند و در حفظ منافع عموم مگر بدكاران و ظالمان بكوشد تا جالب صلح و سلامت اكثر آنان گردد و محبت آنانرا برانگيزد .
رازى راجع به نبوّت ميگفت چون خداوند عادل است همهء بندگان خود را مساوى خلق كرده و هيچكس را بر ديگرى برترى نداده است و حكمت بالغهء او براى راهنمايى خلق چنين اقتضا مىكند كه همه را بمنافع و مضارّ خود آشنا كند و درين باب بميانجى حاجت ندارد و حتى عدل او اقتضا نميكند كه ازين طريق ايجاد تفرقه ميان خلق نمايد و پيروان هرپيامبرى را با ديگران بجنگ و ستيز وادار سازد و معجزات مدعيان نبوّت را نيز خدعه و نيرنگ ميدانست . همين فكر رازى و مخالفتهاى او با فكر ارسطو موجب مناقشات سخت متكلّمين و اهل اديان با او گرديده است چنان كه او را ملحد و نادان و جاهل و غافل خواندهاند و بسيارى از حكما و متكلّمين بزرگ مثل ابو القاسم كعبى و ابن حزم اندلسى ( م . 456 ) و ابن هيثم ( م . 430 ) و ابو نصر فارابى ( م . 339 ) و ابو على سينا ( م . 428 ) و ناصرخسرو ( م . 481 ) و ابو الحسن شهيد بلخى ( م . 325 ) هريك
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 292
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٢٩٢