تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
عيب ميكرد و مىپنداشت كه او فلسفه را تباه كرده و بسيارى از اصول آن را تغيير داده است . . . » ابو ريحان بيرونى ميگويد « 1 » « من كتاب محمد بن زكرياء الرازى را در علم الهى خوانده‌ام و او در آن تحت تأثير كتب مانى و خاصه كتاب او موسوم به سفر الاسرارست » . رازى در ما بعد الطبيعه معتقد بوجود پنج قديم بود يعنى : خالق ، نفس كلّى ، هيولى اولى ، مكان مطلق يا خلاء ، زمان مطلق يا دهر ؛ و ظاهرا رازى اين عقيده را از ايرانيان گرفته بود زيرا حكماى ايران هم به پنج قديم معتقد بودند كه عبارتست از : اورمزد و اهرمن ( - خالق ) ، گاه ( - زمان ) ، جاى ( - مكان ) ، توم ( - جوهر يا هيولى يا سرشت و خميره ) ، خلاء . ازين پنج قديم بعقيدهء رازى دو قديم حىّ و فاعلند و آن دو خالق و نفس كلّىاند و يكى فاقد حيات و منفعل و آن هيولى اولى است و دو قديم ديگر يعنى خلاء و دهر نه حىّ و نه فاعل‌اند و نه منفعل . خالق تام الحكمة و عقل تام و محض است و سهو و غفلت بر او راه نمىيابد و حيات ازو چون نور از قرص خورشيد فيضان مىكند . از نفس كلى نيز حيات مانند نور پراگنده مىشود و او بنا بخواست صانع بهيولى تعلّق جست و بر اثر اين تعلّق بصورتهاى گوناگون با او تركيب شد و ازين انواع تراكيب سموات و عناصر و اجسام حيوانات بوجه اكمل پديد آمدند . سپس خالق بر نفس افاضهء عقل كرد و عقل را از جوهر الهيت خود سوى مردم عالم فرستاد تا نفس را در هيكل آدمى از خواب گران برانگيزد و به دو بنمايد كه اين عالم جاى وى نيست و تا در عالم هيولانى است رهايى از آلام متصوّر نميباشد و چون نفس ازين حقيقت آگهى يافت و دانست كه در عالم خاص خويش يعنى عالم علوى براحت بازرسد بدان مشتاق و ازين جهان برحذر خواهد شد و بعد از مفارقت سوى آن جهان عروج خواهد كرد و ابد الآباد در آن باقى خواهد ماند . اما نفس بدين مقام نرسد مگر از طريق فلسفه و هركس فلسفه بياموزد و عالم خويش را بشناسد و كم آزار باشد و دانش آموزد ازين شدت رهايى يابد و ديگر نفوس درين عالم چندان باقى مانند ، تا هرنفسى در هيكل مردى فلسفى سمت تهذيب يابد و قصد عالم خويش كند و چون
هامش
( 1 ) - فهرست كتب محمد بن زكريا ص 3