و اخوان الصفا و ابو على سينا هستند و حتى بعضى از فلاسفه در تطبيق اصول دين بر فلسفه تعمّد و اصرارى داشتند و ازينروى در تأويلاتى كه از آيات قرآنى و اخبار و احاديث نبوى ميكردند بنحو عجيبى معانى آنها را بمقاصد فلسفى ميگرداندند .
در قرن چهارم شمارهء فيلسوفان و مشتغلان بحكمت و فروع آن بسيار بود چنان كه تنها ابو حيان توحيدى عدهء كثيرى از حكماى بزرگ را در كتب معروف خود مانند « الامتاع » و « المقابسات » ذكر مىكند كه خود يا ابو سليمان استاد او با آنان حشر داشته و مجالسى براى بحث و مناظره ترتيب ميدادهاند .
خلاف آنچه بعد از قرن پنجم و على الخصوص از اوايل قرن ششم ببعد پيش آمد ، چون هنوز در قرن چهارم حكمت مشاء بعنوان يك روش قطعى فلسفه در ميان مسلمانان پذيرفته نشده بود ، حكماى اين عهد در بسيارى از مسائل فلسفى كه خارج از حدود و قيود كتب درسى باشد وارد ميشده و نسبت به آنها نظر ميدادهاند و نمونههاى خوبى ازين گونه بحثها در كتابهاى « الشوامل » و « الامتاع » و « المقابسات » ابو حيان توحيدى ديده مىشود .
حكمت مشاء به نحوى كه پيش ازين گفتهايم در اوايل اين عهد بوسيلهء شاگردان كندى و ابو نصر فارابى « م . 339 » و در اواخر اين دوره بدست خاتم حكماى بزرگ مشرق يعنى ابو على بن سينا ( م . 428 ) به نحوى مدوّن و مرتب گشت و با افكار و حوائج معنوى مسلمين تطبيق داده شد كه ميتوان اين عهد را دورهء تسلّط روش مذكور و پابرجا شدن آن به صورت طريقهء رسمى و عمومى حكماى اسلامى دانست .
حكماء بزرگ ايران در قرن چهارم و اوائل قرن پنجم
ابو زيد بلخى
در آغاز قرن چهارم از شاگردان مشهور كندى ، ابو زيد احمد ابن سهل البلخى متكلّم و فيلسوف بزرگ خراسان زندگى ميكرد ( م . 322 ) . وى گذشته از كتبى كه در كلام تأليف كرد كتابهاى معتبرى هم در فلسفه و علوم داشت از قبيل حدود الفلسفه ، ما يصح من احكام النجوم ، كتاب اخلاق الامم و كتاب مشهور صور الاقاليم در جغرافيا .