ندارند . بسيارى از حكماى تمدن اسلامى تا اواخر قرن چهارم در تطبيق بسى از اصول حكمت يونانى بر مبانى اسلامى كوشش كرده بودند و از مشاهير آنان يكى يعقوب ابن اسحق الكندى و ديگر ابو زيد البلخى و ديگر ابو نصر الفارابى و ديگر اخوان الصفا و ديگر ابو على بن سينا بودهاند .
در همان حال كه يك دسته به اين نحو مشغول كار بودند بعضى ديگر مانند محمد بن زكرياى رازى در عين توجّه بفلاسفهء يونان از مآخذ ديگر فلسفه خاصه مآخذ ايرانى استفاده برده و ازين طريق و نيز با مخالفتهاى سختى كه با مسألهء نبوّت نموده و يا آنكه در بسيارى از موارد خلاف روش فلاسفهء اسلامى اظهارنظر كرده بودند گرفتار عصبيت و عناد گروهى از معاصران و آيندگان شدند .
دستهء ديگرى از آشنايان با فلسفهء يونانى هم تا اوايل قرن پنجم مشغول استفاده از ترجمههاى آثار فلاسفه بودند و آنان معتزلهاند كه غايت مقصودشان درآوردن اصول دين بيك صورت علمى و منطقى و بحث در ذات و صفات واجب الوجود و احوال ممكنات از مبداء و معاد بر وفق شريعت اسلام بوده است و فعاليت علمى اين فرقه از قرن دوم هجرى آغاز شد و با آنكه مصدر خدمات ذيقيمتى باسلام گرديدند بجرم استفاده از مبانى فلسفى يونانيان و ايرانيان و هندوان چندى مورد بغض و نفرت بودند و آخر نيز با غلبهء اهل حديث و فقها و متشرّعان و اصحاب علوم دينى راه زوال گرفتند .
به همان نحو كه از اوايل قرن پنجم ضعف معتزله آشكار ميشد به همان طريق هم فلسفه و اصحاب آن مورد بغض و تحقير مسلمانان قرار ميگرفتند تا بجايى كه بعد از نيمهء اول قرن پنجم يعنى بعد از غلبهء سلاجقه و از ميان رفتن خاندانهاى ايرانى و تسلّط فقها و اهل حديث عهد تحريم فلسفه و تكفير فلاسفه و حكما فرارسيد و حتى كسانى از قبيل فارابى و ابن سينا كه در نزديك كردن مبانى دين اسلام با حكمت يونانى كوششها كرده بودند متّهم بالحاد گرديدند .
اين نكته هم قابل ذكرست كه گاه بعضى از اهل اعتزال با حكما از در مخالفت درميآمدند مثلا ابو حيّان توحيدى دانشمند مشهور معاصر صاحب بن عباد راجع به او گفته است كه بر « صاحب » كلام متكلّمين معتزله غلبه داشت و خود با اهل حكمت و ناظران
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٢٨٦