تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
يهود و نصرانى ، روشهاى جديدى در فلسفه ظهور كرد مانند روش افلاطونى جديد و فيثاغورى جديد . افلاطونيان جديد غالبا در شرح كتب ارسطو عقايد خود را با آراء آن فيلسوف يونانى درآميختند و حتى كار اين آميزش بجايى كشيد كه برخى از آن آثار مانند كتاب اثولوجيا « 1 » كه از روى قسمتى از كتاب تاسوعات فلوطين فراهم آمده بود و كتاب العلّة « 2 » كه مأخوذ از كتاب الربوبيه « 3 » ابرقلس « 4 » فيلسوف نوافلاطونى بزرگ قرن پنجم ميلادى بود ، بنام ارسطو شهرت يافت . مترجمان دورهء اسلامى ضمن ترجمهء كتب حكماى يونان بنقل اين كتب و غالب شروح معروف افلاطونيان جديد و همچنين بنقل كتبى كه بعضى از علماى مسيحى آسياى صغير و مراكز علمى شمال بين النهرين با توجّه بمكتب ارسطو براى اثبات عقايد دينى خود نوشته بودند ، مبادرت كردند و نتيجهء اين امر آن شد كه : اولا مسلمانان عقايد افلاطون و ارسطو را بيشتر از لحاظ شارحان مذكور و با اختلاط بعقايد آنان بشناسند و ثانيا بسيارى از بحث‌هاى آنانرا بعنوان مباحث واقعى حكمت مشاء در تمدن اسلامى تعقيب كنند . تأثير اين مباحث را در عقايد معتزله و در آثار حكمايى مانند الكندى و الفارابى و اخوان الصفا بنيكى ميتوان احساس كرد و از عجايب امور آنست كه فارابى تحت تأثير همين آثار و مباحث كتاب معروف خود را در وحدت عقايد حكيمين يعنى افلاطون و ارسطو بنام « الجمع بين الرأيى الحكيمين » نگاشت . از طرفى ديگر ميدانيم كه تا پايان قرن چهارم بر اثر امتزاج علوم و حكمت يونانى با اطلاعات ملل ديگرى مانند ايرانيان و هندوان و نبطيان و افزوده شدن همهء آن مطالب بر حاصل كار عده‌يى از دانشمندان وضع جديدى در فلسفه بوجود آمده بود و معلّمان و متعلّمان اواخر قرن چهارم مىبايست در مطالعهء علوم عقلى اين وضع را نيز از نظر دور
هامش
( 1 ) -Theologia( 2 ) -de Causis( 3 ) -les Elements de Theologie( 4 ) -Proclus