در اجزاء فلسفه مانند هندسه و طب و نجوم و موسيقى و منطق و عدد دشمنى شديد داشت و او را از جزء الهى خبرى نبود « 1 » .
درين عهد ميان حكما بحثها و مشاجرات بسيار جريان داشت زيرا مسلمين بر اثر ترجمهء كتب مختلف از علما و حكماى قديم با روشهاى گوناگون آشنايى يافتند و غالبا در قبول اين روشها با يكديگر وارد مشاجره و بحث ميشدند و اختلاف محمد بن زكرياى رازى با غالب متفكّران عهد خود بيشتر در نتيجهء همين امرست . گاه ممكن بود بعضى از اهل تحقيق از چندين روش متأثر باشند چنان كه اخوان الصفا در پارهيى از موارد از روش حكماء مشاء و گاه از فيثاغوريون و زمانى از حكماى نوافلاطونى و گاه هم از مبانى مذهبى قبول اثر كردند . آوردن نظرهاى جديد در برخى از موارد ، و بحث در ردّ يا قبول آنها هم گاه موجب بحث و مشاجرهء حكما با يكديگر ميشد و اين وضع تا اوايل قرن پنجم جريان داشت .
ميان حكما و معتزله و اهل ادب هم اين گونه بحثها و مشاجرات وجود داشت مانند بحثى كه ميان متّى بن يونس و سيرافى و ميان محمد زكرياى رازى و ابو حاتم رازى داعى اسمعيليه درگرفت « 2 » كه در نخستين منظور تفضيل نحو عربى بر منطق و در ثانوى مقصود اثبات نبوّت و مخالفت با يكى از اصول معتقدات رازى يعنى انكار مسألهء نبوّت بوده است .
اگرچه دستهيى از فيلسوفان مانند محمد بن زكرياى رازى و ابو سليمان منطقى سيستانى بشدت از نزديك شدن فلسفه با دين ممانعت ميكردند ولى بر رويهم يك جريان اساسى در ميان حكماى اسلامى از عهد كندى و ائمهء بزرگ معتزله وجود يافته و آن انطباق برخى از اصول فلسفهء يونانى و حكمت مشاء ( كه قويترين جريان فلسفى در تمدّن اسلاميست ) بر مبانى دين اسلام بوده است . تمام بحثهايى كه براى اثبات توحيد و نبوّت و امامت و معاد درگرفته است بر اثر همين فكر بوده است و كسانى كه توانستهاند درين زمينه روشنترين بحثهاى فلسفى را تا آغاز قرن پنجم بكنند ابو نصر فارابى
هامش
( 1 ) - معجم الادبا ج 6 ص 174 - 175
( 2 ) - تاريخ علوم عقلى در تمدن اسلامى ج 1 ص 175