از ابو حيّان و سلم صاحب بيت الحكمهء هارون و مأمون و حجّاج بن مطر و اسحق بن حنين و نقل قديم ديگرى باصلاح ثابت بن قره وجود داشت « 1 » و همچنين از كتب ارسطو كه از غالب آنها ترجمهها و تفسيرهايى چند موجود بود « 2 » .
مطالعهء اينهمه كتب با آنهمه اشكال متعلّم را خسته و غالبا از درك جميع علوم مأيوس و منصرف ميكرد . مثلا نسخهيى از كتاب النفس منسوب بارسطو را يافتند كه مكتوبى از فارابى در آن بود كه نوشت اين كتاب را صدبار خواندهام . و ابو على بن سينا براى آنكه بمقاصد ارسطو در كتاب مابعد الطبيعه رسد چهل بار ترجمهء آن را خواند و درنيافت و آخر از فهم آن مأيوس شد تا آخر كار اشكال خود را بعد از يافتن كتاب ابو نصر فارابى رفع كرد « 3 » .
اين اشكال تنها بهمت كسانى از قبيل ابن طيّب جاثليق و ابو نصر فارابى و ابو على سينا كه شروح و تفاسير و تأليفاتى در باب حكمت مشاء داشتهاند و آنها را با زبان روشن و بعد از فهم كامل مقاصد فلاسفهء متقدّم نوشتند ، مرتفع شد چنان كه از اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم مشكلات مذكور براى متعلّمين منطق و حكمت تقريبا از ميان رفت .
اكنون بايد ديد كيفيت تلقّى مسلمين نسبت بحكمت يونانى چه بوده و چگونه عقايد و آراء حكماى آتن و اسكندريه و بلاد ديگر بعد از ترجمهء كتب فلسفى آنان به عربى در ميان مسلمين پذيرفته شد . اين نكته قابل دقت است كه آيا حكمت افلاطون و ارسطو به همان نحو اصلى خود بدست مسلمين رسيد و يا به نحوى كه شارحان آن دو استاد براى آن ايجاد كرده بودند و يا بهر دو صورت ، و تأثير حكماى اسكندريه و بلاد خاور نزديك در آن تا چه ميزان بود ؟
چنان كه پيش ازين گفتهايم « 4 » بعد از تشكيل مركز علمى اسكندريه با آميختن عقايد افلاطون و ارسطو و همچنين آراء فلسفى و دينى يونانى با عقايد دينى و فلسفى
هامش
( 1 ) - الفهرست ص 374
( 2 ) - ايضا ص 347 - 352
( 3 ) - طبقات الاطبا ج 2 ص 3 . تتمة صوان الحكمة ص 16 - 17
( 4 ) - رجوع شود به همين كتاب ص 92 - 93