علم كلام
علم كلام در قرن چهارم و اوايل قرن پنجم از آن باب كه آخرين ائمهء مشهور معتزله و نخستين متكلّمين مشهور اشعرى مشغول مبارزه با يكديگر بودند اهميت بسيار داشت . علاوه برين قرن چهارم عهد ظهور فلاسفهء بزرگ و دورهء تأليف كتب معتبر در شعب حكمت بود و طبعا اين امر در ظهور متكلمين بزرگ هم مؤثر واقع ميشد . ائمهء بزرگ كلام در ميان معتزله ايرانيانى بودند كه در شهرهاى ايران ميزيستند و يا از بلاد ايران ببغداد مهاجرت ميكرده و در آنجا ميماندهاند . عمدهء مباحث معتزله در قرن چهارم بحث در توحيد و صفات خدا بود و اين اثر مستقيم فلسفهء يونانى در آنانست . المقدسى دربارهء معتزله قولى دارد كه نمايندهء فكر بسيارى از مردم قرن چهارم نسبت به اين قوم است .
وى ضمن برشمردن صفات هريك از فرق مذهبى قرن چهارم راجع به اين قوم ميگويد :
كمتر ديدهام كه معتزله از چهار چيز خالى باشند : « اللطافة و الدراية و الفسق و السخرية » « 1 » .
و درين قرن واقعا معتزله با اين گونه افكار و با اكراه و بغض اكثر اهل سنّت و حديث مواجه بودند و علت عمدهء انكار كافّهء مسلمين نسبت به آنان توجه عمدهء اين قوم بفلسفهء يونان و انكار برخى از معتقدات مسلمين از قبيل كرامات و معجزات ، و تأويلات بعيدهء آنان در آيات و امثال اينها بوده است . شايد همين اختلاف شديد ميان اهل حديث و دستهء بزرگى از مسلمين با معتزله بود كه فكر ايجاد يك مذهب كلامى را كه حدّ وسط باشد بميان آورد و ابو الحسن اشعرى را بر آن داشت تا بين عقل و مذهب سنّت موافقتى ايجاد كند .
اشعرى تمسّك بكتاب و سنّت و آنچه را كه از صحابه و تابعين و ائمهء حديث نقل شده بود ديانت خود اعلام كرد و گفت من قائل به همان عقايدى هستم كه احمد بن حنبل بود « 2 » . با اينحال حنابله در آغاز امر با اشعرى مخالفت داشتند و اشاعره با همهء نزديكى خود با اهل سنّت و حديث و مذاهب ظاهرى مدتها دچار مخالفت حنابله و كرّاميه و امثال آنها بودند و مخالفت معتزله با آنان خود در تمام قرن چهارم ادامه داشت تا به نحوى
هامش
( 1 ) - احسن التقاسيم ص 41
( 2 ) - رجوع شود به همين كتاب ص 242