ترجمه شده بود تفسير جبّائى ( م . 303 ) را به فارسى ذكر كردهاند « 1 » .
يكى از مسائلى كه در كتب تفسير قرن چهارم بسيار مورد تحقيق و مطالعه قرار ميگرفت قصص قرآنست كه خود ميدانى براى اختلاف فرق گرديده بود . برخى از مفسّران در اين باب به همان روش قدما اكتفا ميكردند يعنى تحقيقات خود را متّكى بر روايات مفسّران اوّلى مينمودند ولى برخى ديگر در باب اين قصص و همچنين در باب معجزات مذكور در قرآن بتأويلات عجيب مىپرداختند « 2 » .
علم الحديث در قرن چهارم همان رواج و اهميت سه قرن پيشين را داشت زيرا اين علم از مبانى مهمّ استخراج احكام و وسيلهء بزرگ اطلاع از سنن نبوى و آموختن آن مانند آموختن قرآن و علوم وابستهء به آن لازم بوده است . در باب اول ديديم كه در قرن سوم مسلمين چگونه بپيشرفتهاى اساسى در علم حديث نائل شدند . در قرن چهارم دنبالهء كار ائمهء حديث در اواخر قرن سوم گرفته شد چنان كه يكى از كتب ستّهء حديث يعنى كتاب السنن را ابو عبد الرحمن النسائى كه در آغاز قرن چهارم در گذشته تأليف كرده است . روش كار در علم مذكور تا اوايل قرن چهارم آن بود كه هرمحدّثى با رحلت در بلاد و مراكز مختلف تجمّع احاديث و ملاقات محدّثين احاديث را گرد ميآورد و سلسلهء روايت را چنان كه دريافته بود حفظ ميكرد . نتيجهء اين امر آن بود كه يك حديث بروايات مكرّر و با اختلافات جزئى چندبار تكرار ميشد و گرد آوردن احاديث براى هركس مستلزم صرف وقت بسيار بود و تدوين و تبويب آنها بصور مختلف كمتر تيسير مىپذيرفت . اما از قرن چهارم روش ديگرى در علم الحديث معمول شد و آن عبارتست از روايت حديث بدون ملاقات رجال آن علم و بدون اجازهء مكتوب از محدّثين . نتيجهء اين روش آن بود كه علماى علم حديث بجاى تحمّل شدائد اسفار با مطالعهء كتب حديث ازين علم بهرهمند ميشدند و اشكالى نداشت كه ازين راه هم ائمهء بزرگى در حديث پديد آيند كه جاى اصحاب اين علم را در قرون متقدّم بگيرند مثلا ابن يونس ابو سعيد عبد الرحمن بن احمد ( 281 - 347 ) بدون آنكه اقدام برحلت
هامش
( 1 ) - الحضارة الاسلامية ج 1 ص 332
( 2 ) - در اين باب رجوع شود به الحضارة الاسلامية ج 1 از صحيفهء 327 ببعد .