ابن ايوب بن شنبوذ ( م . 328 ) و ابو الفرج محمد بن احمد بن ابراهيم الشنبوذى ( م . 388 ) و ابو بكر العطار المقرى ( م . 354 ) ظهور كرده و بآوردن اقوال شاذّى مبادرت جسته بودند . ليكن رجال دولت عباسى براى آنكه از اختلاف كلمه در باب قرآن جلوگيرى كنند با آنان به سختى رفتار ميكردند چنان كه ابو على مقله ، ابن شنبوذ را چوب زد و از راه تهديد از او خطى مبنى بر توبه گرفت و از ابو بكر العطار هم خطى مبنى بر همين معنى گرفتند . نتيجهء اين امر آن شد كه در قرن چهارم جلو ادامهء اختلاف در قراءت قرآن گرفته شد چنان كه اعتقاد بقول قرّاء سبع درين دوره تسجيل گرديد و در همهء بلاد ايران چنان كه از قول المقدسى برميآيد قراءتهاى مشهور معمول و مقبول بود .
تفسير قرآن هم درين دوره مانند قرن سوم در حال پيشرفت بود . در آغاز اين قرن بزرگترين مفسّر قرآن در قرون اوليهء هجرت ميزيست و او محمد بن جرير الطبرى است كه پيش ازين راجع بكتاب او سخن گفتهايم . وى كسى است كه در تفسير خود بين رواية و دراية را جمع كرد و با اين حال از ميان اين دو بيشتر جانب رواية را گرفت و بدين سبب كتاب تفسير وى مقبول مسلمين شد . طبرى معتقد بود كه در تفسير قرآن رأى دخالتى ندارد مگر در مورد تفسير لغوى . اصولا تفسير مبنى بر رأى مقبول نظر مسلمين نبود و با اينحال از موقعى كه جهميّه در عالم اسلام ظهور كردند تأويل در آيات قرآن شروع شد و در قرن چهارم دستههايى مانند معتزله و اسمعيليه و صوفيه جدا اين فكر را دنبال ميكردند . از جملهء بزرگترين مفسّران معتزله ابو على جبّائى است و اشعرى شاگرد و خصم او دربارهء تفسير او ميگفت در اين تفسير حرف واحدى هم از مفسّران قديم روايت نشد و ابو على درين كار بوسوسههاى شيطانى اعتماد كرد « 1 » . و همچنين ابو بكر نقّاش معتزلى ( م . 351 ) التفسير الكبير را كه دوازده هزار ورق داشت تأليف كرد « 2 » . و تنها كسى از ميان معتزليان كه توانست درين كار ازو پيشى گيرد عبد السلام قزوينى شيخ معتزلهء بغداد بود كه تفسيرى در سيصد مجلّد و بقول سبكى « 3 »
هامش
( 1 ) - الحضارة الاسلامية ج 1 ص 325
( 2 ) - الفهرست ابن النديم ص 50
( 3 ) - طبقات الشافعيه ج 3 ص 32