ايران را بمذاهب فاطمى دعوت كرد . بعضى ازين قوم مانند پادشاه مأمونيهء خوارزم دعوت او را پذيرفتند ولى برخى ديگر ازين كار امتناع ورزيدند . با اينحال در اواخر قرن چهارم بعضى از رجال خراسان مذهب باطنى را قبول كردند مانند ابو على سيمجورى كه بدست ابو القاسم حسن بن على ملقب به « دانشمند » قبول اين دعوت كرده بود و مثل اميرك طوسى .
علّت عدم پيشرفت قطعى اسمعيليه در اين دعوات آنست كه همين كه قدرت و رواجى در كارشان حاصل شد مصادف با غلبهء تركان و نفوذ آنان شدند و تركان كه بر مذهب سنّت بودند و عقايدشان مقرون با تعصب كامل بود و ضمنا نسبت بايران و حفظ رسوم آن تعصب مخالف داشتند با اسمعيليه و قرامطه و دعاتشان همكارى نكردند بلكه با تمام قوا در اضمحلال آنان كوشيدند .
از اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم مبارزهء شديدى در عراق و ايران با اسمعيليه و قرامطه شروع شد و با ظهور محمود سبكتكين كه بقتل شيعه و معتزله و اسمعيليه و قرامطه و لوعى تمام داشت ، بر شدت اين مبارزه افزوده شد و اندكاندك انتساب بمذهب باطنى وسيلهيى براى اتهام مردم شد چنان كه هرگاه قصد مصادرهء اموال يا شكنجه و آزار و قتل كسى در ميان بود او را بقرامطه منسوب ميداشتند « 1 » و محمود خود ميگفت كه « من از بهر عبّاسيان انگشت در كردهام در همهء جهان و قرمطى مىجويم و آنچه يافته آيد و درست گردد بردار مىكشند » « 2 » و بهرحال بعضى از نويسندگان قرن چهارم و پنجم قرامطه و باطنيه را از هرفرقهء ديگر حتى از يهود و نصارى و مجوس هم براى اسلام زيانآورتر و خطرناكتر مىشمردند . « 3 »
هامش
( 1 ) - تاريخ بيهقى چاپ مرحوم دكتر غنى و آقاى دكتر فياض ص 180 ، 183 ، 184 ، 185
( 2 ) - تاريخ بيهقى ص 183
( 3 ) - براى اطلاع از احوال قرامطه و عقايد آنان رجوع كنيد به : الفرق بين الفرق چاپ دوم ص 169 - 188 . صورة الارض ص 295 - 296 . تجارب الامم ابن مسكويه ج 1 ص 33 - 34 كامل التواريخ ذيل حوادث سال 278 . سياستنامه چاپ مرحوم عباس اقبال ص 277 - 282 . تاريخ الاسلام السياسى ج 3 ص 324 - 330 و 338 . تبصرة العوام ص 184 . جهانگشاى جوينى ج 3 ص 87 .
الحضاره الاسلامية فى القرن الرابع ج 2 ص 53 - 58