تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
كند دستش را ببرند و اگر كسى آن را بدم خويش بميراند زبانش را ببرند . در ميان باطنيه مردى بنام ابو عبد اللّه العردى بود كه از علم نجوم خبر داشت و نسبت بزرتشتيان تعصب ميورزيد . وى با اتكاء بقول منسوب بجاماسپ حكيم پيش‌بينى كرده بود كه در وقتى مقارن ايام مكتفى و مقتدر حكومت از دست عرب بيرون ميرود و بدست عجم ميافتد به همين سبب قرامطه منتظر موعودى در همان ايام بوده‌اند و چند تن از ميان آنان هم به همين دعوى قيام كرده و از آن جمله سليمان بن الحسن در احساء قيام نمود و بكعبه حمله برد و بسيارى از مردم و حجاج را كشت و كعبه را غارت كرد و چون شكست يافت بمستقرّ خود يعنى شهر « هجر » بازگشت و قصيده‌يى براى مسلمين فرستاد و در آن قصيده خود را موعودى دانست كه ميگفتند به زودى ظهور خواهد كرد و شرق و غرب زمين را در اختيار خواهد گرفت « 1 » . بسبب همين قصد ملّى دعوت باطنيه در ايران قرن سوم و چهارم رواج بسيار يافت و اين مذهب بر بسيارى از مشاهير رجال عرضه شد كه بعضى پذيرفتند و برخى رد كردند . مثلا ابو حاتم احمد بن حمدان الورسنانى الرازى از دعات اسمعيليه چنان كه ديديم گروهى از ديلميان را بمذهب باطنى درآورد و در خراسان و ماوراء النهر هم كسانى مانند ابو سعيد الشعرانى و حسين بن على مروزى و محمد بن احمد النسفى و ابو يعقوب سجستانى معروف به « بندانه » مشغول نشر دعوت اسمعيلى در قرن چهارم بودند و گروهى از مشاهير رجال و از آن جمله نصر بن احمد سامانى را با بسيارى از رجال بخارا بمذهب اسمعيلى درآوردند . عضد الدوله چنان كه گفتيم در اواخر حيات خود قصد حملهء بمصر داشت ولى ناگهان درگذشت و بعد از مرگ او خليفهء فاطمى عده‌يى از سلاطين و امراى
هامش
( 1 ) - اشاره است به اين ابيات :اغرّكم منى رجوعى الى هجر * و عما قليل سوف يأتيكم الخبر اذا طلع المريخ فى ارض بابل * و قارنه النجمان فالحذر الحذر الست انا المذكور فى الكتب كلها * الست انا المبعوث فى سورة الزمر ساملك اهل الارض شرقا و مغربا * الى قيروان الروم و الترك و الخزررجوع شود به الفرق بين الفرق چاپ دوم ص 173