و نزديكى كلمات و خطوط به يكديگر و ميگويند چون حمدان الاشعث كوتاه بود و پاهاى خود را هنگام حركت نزديك يكديگر مينهاد به اين لقب خوانده شده و بازميگويند كه لفظ قرمط از باب انتساب قرامطه است به محمد الورّاق كه خط مقرمط را خوب مىنوشت و دعوت فرقهء اسمعيلى بدست او در ميان قرامطه بكمال رسيد . با تمام اين احوال چنين به نظر ميرسد كه كلمهء قرمطى از لغت نبطى « كرميته » به معنى سرخچشم است « 1 » .
قرامطه ميگفتند محمد بن اسمعيل امام هفتم و صاحب الزمان است و معتقد بقيام بسيف و قتل و حرق مخالفان خود از ساير مذاهب اسلامى بودند . زيارت قبور و بوسيدن سنگ كعبه و اعتقاد بظواهر در مذهب آنان حرام بود و در احكام شريعت قائل بتأويل بودند و شعارشان مانند اسمعيليه رايت سفيد بوده است .
بعضى از مورّخان و نويسندگان فرق باطنيه را اعم از اسمعيليه و قرامطه و غيره متهم بخروج از دين و تظاهر باسلام براى نابود كردن آن و تجديد رسوم مجوس كردهاند .
اگر اين دعوى درست باشد ظهور اين مذهب در ايران با منظور و مقصود ملّى همراه بوده است . البغدادى شواهد متعددى براى اثبات اين نظر داده و آغاز دعوت اين قوم را از زمان معتصم دانسته است كه بابك و مازيار براى تجديد آيينهاى قديم قيام كرده بودند .
وى ميگويد اصحاب تواريخ گفتهاند كه واضعين اساس مذهب باطنيه از اولاد مجوس و مائل بدين اسلاف خود بودهاند و چون جرأت نمىكردند اين عقيده را بصراحت اظهار كنند دعوت خود را در لباس مذهب باطنى انتشار دادند . اساس معتقدات اين قوم بنا بر تصريح البغدادى بر ثنويت است يعنى ميگويند كه خداوند نفس را خلق كرد و خدا ( إله الاول ) و نفس ( إله الثانى ) مشتركا امور عالم را بتدبير كواكب سبعه ( - هفت امشاسپند ) و طبائع الاول ( - ايزدان ) اداره ميكنند . همچنين باطنيه معتقد ببرافروختن آتش در مساجد بودند و ميگفتند بايد در هرمسجد آتشدانى باشد كه دائما در آن عود بسوزد .
و نيز باطنيه شروع بتأويل احكام شريعت كردند بوجهى كه منجر به احكام مجوس بشود مثلا براى اتباع خود نكاح با محارم و شرب خمر را جايز شمردند و امير قرمطى احساء بعد از ابو طاهر جنّابى يعنى ابن زكريا فرمان داد كه اگر كسى آتش را خاموش
هامش
( 1 ) - در باب اين وجه تسميه رجوع شود بتاريخ الاسلام السياسى ج 3 ص 325