تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
« كلواذا » يكى از توابع بغداد را مركز دعوت خود نمود و دعوت وى چنان بسرعت انتشار يافت كه در سال 276 هجرى توانست بخريد اسلحه و تشكيل دسته‌يى از جنگجويان پردازد . اينان به زودى شروع بخونريزى و قتل مخالفان خود كردند و رعبى عظيم از آنان در دل مسلمانان عراق افتاد و بسيارى از مردم از بيم جان دعوت ايشانرا پذيرفتند . قرامطهء عراق در سال 277 قلعهء استوارى در سواد كوفه بنام « دار الهجرة » براى خود ترتيب دادند . حمدان ازين پس به وضع مقررات مالى و نظامات اجتماعى متقنى براى اتباع خود مبادرت جست و هريك را موظف بخريد سلاح براى خود كرد . داماد حمدان بنام عبدان الكاتب يكى از دعات چيره‌دست او بود كه مردم را به « الامام من آل رسول اللّه » دعوت ميكرد و او توانست دو تن از بزرگترين ناشران دعوت قرامطه را بنام ابو سعيد جنّابى و زكروية بن مهرويه كه هردو ايرانى بوده‌اند به اين مذهب درآورد . از حدود سال 280 ميان حمدان و عبدان الكاتب با مركز دعوت اسمعيلى در اهواز اختلاف حاصل شد و ازينراه مذهب جديدى بنام قرمطى كه از شعب مذهب اسمعيلى محسوب مىشود بوجود آمد . زكرويه پسر مهرويه و پسرانش يحيى و حسين در شمال عراق و بلاد شام شروع بنشر عقايد قرامطه كردند و مدتى دمشق را در محاصره گرفتند و قوافل حاج را غارت نمودند و فتنهء آنان تا سال 294 بقوّت خود ادامه داشت . ابو سعيد جنّابى ( حسين پسر بهرام ) از اهالى جنّابهء فارس بود كه دعوت خود را در بحرين و يمامه و فارس پراگند و سپاهيان خليفه را منهزم ساخت و رعب و هراسى عجيب ميان مسلمانان افگند تا در سال 301 بدست يكى از غلامان خود كشته شد « 1 » و بعد ازو پسرش ابو طاهر باشاعهء دعوت قرامطه و قتل و غارت بلاد عرب و عراق عرب و كشتن قوافل حاج اشتغال داشت و اعقابش تا سال 367 حكومت ميكردند . وجه تسميهء اين فرقه به قرمطى انتساب آنانست به حمدان الاشعث ملقب به قرمط . راجع بمعنى كلمهء قرمط اقوال مختلفى است . قرمطة در لغت يعنى ريز بودن خط
هامش
( 1 ) - تجارب الامم ج 1 ص 33