فاطميين در ممالكى هم كه تسلّط سياسى و نظامى مىيافتند بنشر دعوت خود از طريق تبليغ مبادرت مىكردند و كسى را به زور بقبول عقايد خود الزام نمىنمودند .
البته امرى كه بايد در يادداشت آنست كه آل بويه با وجود اعتقاد بتشيّع و آزار اهل سنّت چون غلبهء فاطميين را بر بغداد سبب زوال قدرت خود مىشمردند از نفوذ آنان در عراق جلوگيرى ميكردند و مخصوصا قرامطه را بر ضد آنان تحريك مىنمودند تا مانعى براى پيشرفت آنان بجانب عراق باشند ليكن خلفاى فاطمى از جلب آل بويه مأيوس نمىشدند چنان كه مثلا به خدمت عضد الدولة چندين رسول و مبلّغ فرستادند تا او را به خود متمايل سازند ليكن عضد الدولة در اواخر عهد خود تصميم گرفته بود كه مصر را فتح كند و خلافت فاطمى را از ميان ببرد و تجهيزاتى نيز به اين قصد تهيه كرد و مجلسى هم براى انكار نسب خلفاى فاطمى از كبار علويين ترتيب داد و با اين عمل ترتيب مجالس و محاضرى در قرن پنجم براى انكار انتساب « عبيديين » به على و فاطمه از طرف خلفاى عباسى معمول شد . معهذا گاه آل بويه براى ضعيف ساختن بنى عباس با خلفاى فاطمى نزديك مىشده و آنانرا تقويت ميكردهاند .
يكى از شعب مهم اسمعيليه درزيه هستند كه معتقد بودند باينكه روح خدا در على و العزيز و سپس در پسرش الحاكم حلول كرد و رؤساى آنان همه ايرانى بودند يعنى حمزة بن على الزوزنى - حسن بن حيدرة الفرغانى معروف به اخرم - محمد ابن اسمعيل انوشتكين البخارى الدرزى « 1 » .
اسمعيليه در دعوت خود مراحل خاصى را رعايت مىكردند و دعات آنان برحسب درجات معين مىشدند و آخرين مرتبهء معتقدين به اين مذهب مرتبهء حجت بود كه از بين دعات عدهء معدودى توانستند حائز آن رتبه شوند و از ميان دعات ايرانى ناصر بن خسرو قباديانى و حسن صباح اين رتبه را داشتند . اسمعيليه در مراحل عالى دعوت خود فلسفه و دين را مكمّل يكديگر مىشمردند و حتى فلاسفهء بزرگ را همرديف انبياء قرار ميدادند چنان كه ميگفتند پيامبران سياست عامه را تنسيق مىكنند و فلاسفه حكمت خاصه را . به همين سبب بود كه اسمعيليه در دعوت خود از آغاز كار ذهن پيروان خويش
هامش
( 1 ) - رجوع شود به تاريخ الاسلام السياسى . . . ج 3 ص 364 ببعد