خاندان اسمعيل به اسمعيليه يا باطنيه مشهورند و اينان معتقدند كه بعد از رحلت امام جعفر چون پسرش اسمعيل پيش از پدر درگذشته بود امامت بمحمد بن اسمعيل منتقل شد كه سابع تام است و دور هفت به دو تمام مىشود و بعد از او امامت در خاندان وى باقى ماند . ائمهء بعد از محمد به دو دسته تقسيم شدند كه دستهيى ائمهء مستور بودند و پنهانى در شهرها مىگشتند در صورتى كه دعات ايشان آشكارا مشغول دعوت بودند و بعد از ائمهء مستور دور به عبيد اللّه مهدى رسيد كه دعوت خود را آشكار كرد و بعد از او اولادش نصّا بعد نص امامند و هركه در مخالفت با آنان بميرد « مات ميتة جاهلية » .
از ميان دعاتى كه در غيبت امام مشغول فعاليت بوده و به پىافگندن مبانى اين مذهب مبادرت كرده است بعقيدهء اسمعيليه ميمون بن ديصان اهوازى معروف به القدّاح است كه او و فرزندانش مدتى در خوزستان و عراق و شام مشغول فعاليت بودند و دعاتشان در يمن و بلاد مغرب بنشر دعوت اسمعيلى اشتغال داشتند . از بين اين دعات ابو عبد اللّه حسن بن احمد بن محمد بن زكريا معروف به ابو عبد الله الشيعى در بلاد مغرب قدرت بسيار يافت و دولت اغالبه را در آن سامان از ميان برد و ابو محمد عبيد الله المهدى را كه در سجلماسه محبوس بود آزاد كرد و گفت او همان مهدى منتظر از آل على است و امامت از آن ويست و بدينطريق دولت فاطميه در شمال افريقا تشكيل شد ( 297 هجرى ) .
نسب اين عبيد اللّه مهدى بنابر بعض روايات بمحمد بن اسمعيل و بروايت ديگر بعبد اللّه بن ميمون القدّاح اهوازى ميرسيد . عبيد اللّه بعد از استقرار در قيروان مدعى خلافت اسلام شد و او و فرزندانش بتوسعهء متصرفات خود و نشر دعوت اسمعيليه پرداختند تا در سال 358 مصر را در عهد المعز لدين اللّه به تصرف درآوردند و پايتخت خود را بقاهره انتقال دادند .
دعوت فاطميين بسرعت در يمن و بحرين و شام و فلسطين و ايران و شمال افريقا انتشار يافت . نشر اين مذهب در ايران از ايام عبد اللّه بن ميمون القدّاح شروع شد . وى يكى از دعات خود را بنام خلف به رى و قم و كاشان و طبرستان فرستاد و او فرقهيى از اسمعيليه را بنام خلفيّه ايجاد كرد و بر اثر دعوت او و دعات وى گروهى از بزرگان
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 246
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٢٤٦