او معلوم مىشود كه او همهجا كوشيده است عكس اقوال و قضاياى آنانرا ثابت كند .
اصرار در اثبات جبر و انكار اختيار و تأييد تسليم را هم بايد از اصول مؤثر عقايد اشعرى در قرون بعد دانست .
نتايج نفوذ اصحاب حديث و اشاعره
با غلبهء اشاعره و اهل حديث و سنّت طبعا فرق مشبهّه و مجسمه در اين عهد قوّت يافتند و بر اثر نفوذ اين دستهها كار تعصب بالا گرفت و آزار مخالفان اين فرق از قبيل معتزله و صوفيه و شيعه و فلاسفه و حكما شروع شد و بر اثر شيوع تعبّد و تقليد و اكتفا باقوال و سنن گذشتگان تعقّل و استدلال و بحث و تحقيق طريق انحطاط سپرد و به همين سبب است كه بعد از نيمهء اول قرن پنجم شعلهء ذوق و استعداد علمى و تحقيق مسلمين و از آن جمله ايرانيان فرونشست و اندكاندك بازار كسانى رونق گرفت كه علوم عقلى را تحريم كردند و كتب فلسفى و رياضى را سوختند و علما و حكما را بجرم آنكه مذهب تعطيل دارند كشتند و برخى از مشايخ عاليقدر صوفيه را بتهمت الحاد حلال الدم شمردند و از ميان بردند .
با خلافت القادر باللّه ( 381 - 422 ) كه بزهد و تقوى مشهور بوده و او را « راهب بنى العباس » « 1 » گفتهاند ، پيروى از معتقدات اصحاب حديث و جانبدارى از اشاعره و مخالفت با معتزله شدت يافت چنان كه سلطان محمود در ايران بامتثال امر خليفه شروع بنفى و حبس و قتل مخالفان مذهبى خود خاصه معتزله و فرق شيعه كرد و فرمان داد كه آنانرا بر منابر لعن كنند .
القادر باللّه كتابى در اصول تأليف كرده و فضائل صحابه را بنابر مذهب اهل حديث در آن آورده بود و در آن كتاب معتزله و قائلين بخلق قرآن را تكفير كرد و اين كتاب در هرروز جمعه در حلقهء اصحاب حديث خوانده مىشد و مردم براى استماع آن حاضر مىشدند « 2 » . خليفه القادر در اين كتاب و نيز در اعتقاد القادرى معتزله را از ادامهء تبليغات خود منع كرده و در آنها حدود ايمان و مبانى اعتقادى را بتفصيل آورده بود و اين آثار
هامش
( 1 ) - تجارب الامم ج 3 ص 207 حوادث سال 381
( 2 ) - تاريخ بغداد ج 4 ص 38