تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
شده است كه او را شاهنشاه گويند ، نه زن دارد همه بنكاح ، و با رعيت هر جاى در شهرها و نواحى مذاهب زنادقه و بواطنه آشكارا مىكنند و رسول را ناسزا گويند و نفى صانع برملا مىكنند و نماز و روزه و حج و زكات را منكرند . . . چون اين حال بدرستى معلوم گشت اين مهم را بر غزاى هند اختيار كردم و روى بعراق آوردم و لشكر ترك را كه مسلمان و پاك دين و حنفىاند بر ديلمان و زنادقه و بواطنه گماشتم تا تخم ايشان از بيخ بركندند و بعضى از ايشان بشمشير كشته شدند و بعضى گرفتار بند و زندان گشتند و بعضى در جهان پراگنده شدند و شغل و عمل همه خواجگان خراسان را فرمودم كه پاكيزه مذهبند و يا حنفى و يا شافعىاند و هردو طايفه دشمن خوارج و باطنىاند و رضا ندادم كه دبير عراقى قلم بر كاغذ نهد از آنكه دانستم كه دبيران عراق بيشتر از ايشان‌اند و كار بر تركان شوريده دارند ، تا باندك روزگار زمين عراق از بدمذهبان پاك كردم بتوفيق خداى عزّ و جلّ « 1 » . » رفتارى كه محمود با فردوسى طوسى كرد از همين قبيل است . نظامى عروضى گويد كه چون فردوسى شاهنامه تمام كرد و بر محمود عرضه داشت سلطان با رجال دستگاه خود « تدبير كرد كه فردوسى را چه دهيم ؟ گفتند پنجاه هزار درم و اين خود بسيار باشد كه او مردى رافضى است و معتزلى مذهب . . . و سلطان محمود مردى متعصب بود ، درو اين تخليط بگرفت و مسموع افتاد » « 2 » و اين سختگيرى تركان نسبت به شيعه و معتزله و اهل بحث و استدلال امرى بود كه از همان آغاز تسلّط بر بغداد آشكار شد و هرجا كه تسلّط يافتند اين سيرت نكوهيده را معمول داشتند . طبيعى است كه اين وضع از طرف اهل تشيّع از همان آغاز كار با مقاومت روبرو شد چنان كه زد و خورد شيعه و اهل سنّت هرجا كه فرصتى مىيافتند امرى عادى بود و از اينجاست كه ديالمه چون بر بغداد مستولى شده و بتقويت شيعه پرداختند ميان اهل سنّت و تشيّع دائما نزاع در ميگرفت . عين اين تعصّب و سخت‌گيرى نسبت بفرق ديگر و مخصوصا اهل اديان خارجى
هامش
( 1 ) - سياستنامه چاپ مرحوم عباس اقبال ص 77 ( 2 ) - چهار مقاله چاپ ليدن ص 49
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 238 | ذبيح الله صفا