بغداد اذيت و آزار معتزله شروع شد . محمود در نامهيى كه پس از فتح رى به القادر خليفهء عباسى نگاشت چنين گفت : « سلام بر سيّد و مولاى ما امام القادر باللّه امير المؤمنين .
نامهء اين بنده از لشكرگاه او به ظاهر شهر رى صادر شده است در غرّهء جمادى الاولى سال 420 ، خداوند دست ستمكارانرا ازين بقعه كوتاه كرده و آن را از لوث باطنيان سترده است . حقيقت سعى و مجاهدت بندهء درگاه در پيشگاه خليفه از بابت غزو با اهل كفر و ضلالت و قمع دستههاى باطنيه آشكارست ، اينان رى را پناهگاهى براى خود ساخته و در آنجا كفر خود را آشكار كرده بودند و با معتزله و روافض درآميخته و بشتم صحابه تجاهر نموده و كفر و مذهب اباحة را ظاهر كرده بودند . پيشواى ايشان رستم بن على الديلمى بود و اين بنده با سپاهيان بر سر او تاختم . . . و ديالمه در حالى كه بگناهان خود معترف و بكفر و رفض خود مقرّ بودند تسليم شدند و من كار ايشانرا بفقها بازگذاشتم و آنان چنين فتوى دادند كه اين قوم از دايرهء طاعت احكام الهى قدم بيرون نهاده و بفساد روى آوردهاند و قتل و قطع و نفى آنان بمراتب جناياتشان واجب است مگر آنكه از اهل الحاد نبوده باشند و اين چگونه ممكن است در صورتى كه اعتقاد اين قوم از تشيّع و رفض و باطن خالى نيست . فقها گفتهاند كه اين قوم نماز نمىگزارند و زكات نمىدهند و بشرائط دين معترف نيستند و بقذف و شتم صحابه تجاهر مىكنند و بهترين ايشان معتقدين بمذهب اعتزال و باطنيهاند و اينان خود به خدا و روزشمار اعتقادى ندارند . . . اين بقعه از دعاة باطنيه و اعيان روافض خالى شده و اهل سنّت را نصرت يار گشته است » « 1 » .
وصف آزار بىمنتهايى را كه محمود و حاجب وى بفرمان او در رى كردهاند فرّخى در مدح محمود در قصيدهيى بمطلع ذيل آورده است :
اى مَلِك گيتى گيتى تراست * حكم تو بر هرچه تو گويى رواست
مُلك رى از قرمطيان بستدى * ميل تو اكنون بمنا و صفاست
دار فروبردى بارى دويست * گفتى كاين درخور خوى شماست
هامش
( 1 ) - تاريخ الاسلام السياسى و الدينى و الثقافى و الاجتماعى تأليف حسن ابراهيم حسن چاپ مصر ج 3 ص 168 - 169 نقل از تاريخ الاسلام ذهبى .