تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
هركه ازيشان بهوى كار كرد * بر سر چوبى خشك اندر هواست بسكه ببينند و بگويند كاين * دار فلان مهتر و به همان كياست . . .
و همين شرح را صاحب كتاب مجمل التواريخ و القصص روشن‌تر آورده است « 1 » آنجا كه از تغلّب ديلمان بر امور جبال در آخر كار آل بويه سخن گفته : « . . . و خون ريختن از حدّ گذشت و مذهب رافضى و باطنى آشكارا كردند و فلسفه « 2 » ، و مسلمانى را پيش ايشان هيچ وقعى نماند تا خداى تعالى سلطان محمود بن سبكتكين را رحمه اللّه بر ايشان گماشت و برى آمد با سپاه و روز دوشنبه تاسع جمادى الاولى سنهء عشرين و اربعمائه ، ايشانرا جمله قبض كرد و چندان خواسته از هرنوع بجاى آمد كه آن را حد و كرانه نبود و تفصيل آن در فتح‌نامه نوشتست كه سلطان محمود بخليفه القادر باللّه فرستاد و بسيار دارها بفرمود زدن و بزرگان ديلم را بر درخت كشيدند و بهرى را در پوست گاو دوخت و بغزنين فرستاد و مقدار پنجاه خروار دفتر روافض و باطنيان و فلاسفه از سرايهاى ايشان بيرون آورد و زير درختهاى آويختگان بفرمود سوختن ، خواندم در نسخت‌نامه‌يى كه سلطان محمود فرمود نوشتن سوى خليفه بتازى كه پنجاه زن آزاد اندر سراى مهتر ايشان بود ، رستم ابن على ، و سى فرزند داشت ازين زنان و بمسلمانى اندر بيشتر از چهار زن رخصت نيست . . . و اين معامله سلطان محمود آن‌وقت كرد با ايشان كه همهء علما و ائمهء شهر حاضر كرد و بدمذهبى و بدسيرتى ايشان درست گشت و به زبان خود معترف شدند . » نظام الملك هم در يكى از حكايات تاريخى خود در سياستنامه در اين باب ميگويد : « مرا بعراق آمدن نه مقصود گرفتن عراق بود كه من پيوسته بهندوستان بغزو مشغول بودم ليكن از بس‌كه متواتر نبشتها به من ميرسيد كه ديلمان در عراق فساد و ظلم و بدعت آشكارا كرده‌اند و بر راه گذرها ساباطها كرده‌اند وزن و فرزند مسلمانان را بتغلّب در سراى مىبرند و با ايشان فساد مىكنند . . . و عايشهء صديقه را زانيه ميدانند و جملهء ياران رسول خدايرا بد ميدانند . . . و پادشاهى كه او را مجد الدوله خوانند بدان قانع
هامش
( 1 ) - مجمل التواريخ ص 403 - 404 ( 2 ) - مراد همان مذهب اعتزال است كه مباحث آن آميخته با مباحث فلسفى بود .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 237 | ذبيح الله صفا