مبارزات نژادى ايران و ترك
با ورود غلامان ترك در دستگاههاى دولتى و نفوذ و تسلّط آنان بر امور و آزار و ايذائى كه نسبت بمردم در بغداد و ساير نواحى اسلامى و در خراسان از اواخر قرن چهارم روا ميداشتند ، كشاكش بين عناصر ايرانى و عربى با آنان آغاز شد و در آثار ادبى مسلمانان از قرن چهارم ببعد منعكس گرديد . انعكاس اين وضع از آنروزگار در شعر و نثر عربى آغاز شد كه تركان در بغداد شروع بقتل و آزار و سيطره و تسلّط عجيب خود كردند .
در همين اوانست كه جاحظ رسالهء معروف خود را در ذكر مناقب ترك بدستور فتح بن خاقان التركى نوشت تا مگر دلايل و شواهدى براى تفضيل ترك بر عجم و عرب فراهم آيد ليكن اين مجاهدت به هيچ روى مانع آن نشد كه هردو نژاد مذكور بذكر مساوى تركان مبادرت جويند و قطعاتى در هجو و بيان مثالب آن قوم پديد آورند و اين قول دعبل خزاعى را مىتوان نمونهيى از افكار مردم دربارهء اين غلامان دانست :
لقد ضاع امر الناس حيث يسوسهم * و صيف و اشناس و قد عظم الخطب
و يا اين دو بيت نشانهيى است از تأثر مردم در سختگيرى امراى ترك نسبت بخلفا :
خليفة فى قفص * بين وصيف و بغا
يقول ما قالاله * كما يقول الببغا
بر اثر همين فكرست كه مسلمانان شروع بجعل احاديثى دربارهء تركان و ذمّ آنان كردند و مثلا اين حديث از ابن العباس روايت شده است كه : « ليكوننّ الملك فى ولدى حتى يغلب على عزّهم الحمر الوجوه الذين كاّن وجوههم المجانّ المطرّقة » و اين روايت از ابى هريرة نقل شده است كه : « لا تقوم الساعة حتى يجىء قوم عراض الوجوه صغار الاعين فطس الانوف حتى يربطوا خيولهم بشاطىء دجلة » .
شدت مبارزهء نژادى ايرانيان با تركان در حماسههاى ملى قرن چهارم و آغاز قرن پنجم آشكارست چنان كه در كمتر مورديست كه سخن تركان بميان آيد و از آنان به نحوى كه از ديوان و ديوپرستان و سحره و جادوان سخن ميرود ياد نشده باشد على الخصوص در گشتاسپنامهء دقيقى و شاهنامهء استاد ابو القاسم فردوسى .