تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
غلامان ترك به همان نحو كه در بغداد از اوايل عهد تسلّط خود شروع بآزار و قتل خلفا كرده بودند در ايران نيز هرگاه فرصتى يافتند خداوندان خود را بقتل رسانيدند يا بر آنان خروج كردند چنان كه احمد بن اسمعيل و مرداويج « 1 » و مسعود بن محمود « 2 » بدست غلامان خود كشته شدند و البتكين و فائق و بكتوزون و بساسيرى و بسيارى ديگر از غلامان سامانيان و آل بويه در اواخر عهد آن دو سلسله نسبت بپادشاهان ساسانى و بويى طريق عصيان پيش گرفتند و بخلع و حبس آنان مبادرت كردند مثلا منصور بن نوح را امراى ترك او كور كردند و از سلطنت برداشتند و برادر او عبد الملك را بر تخت نشاندند « 3 » و سلطان الدولة بن بهاء الدوله را غلامان ترك او هنگامى كه از بغداد بيرون رفته بود از سلطنت خلع كردند و برادرش ابو على بن بهاء الدوله را بجاى او بسلطنت برگزيدند « 4 » . پيش‌آمدن اين اوضاع را نتيجهء خبطى بايد دانست كه امراى ايرانى بپيروى از معتصم و جانشينان او مرتكب شدند و بيگانگان فزونىجوى را در دستگاه خود راه دادند تا چون شمارهء آنان بسيار شد بنياد حكومتهاى ايرانى را برانداختند . كنيزكان ترك و سند و هند هم در دستگاه امرا و رجال و مردم ثروتمند و در حرمسراى آنان بسر ميبردند و طبعا از آميزش مردم ايران با آنان اختلاطى در نسل حاصل مىشد چنان كه مثلا عضد الدوله پسر ركن الدوله و برادرش ابو منصور بن ركن - الدوله هردو ترك‌زاد بوده‌اند « 5 » و از همين قبيل‌اند بسيارى از شاهزادگان و فرزندان خلفا و امرا . اين حال بمذاق ايرانيانى كه بحفظ نژاد علاقه داشته‌اند خوش نمىآمد چنان كه جاعلان نامهء رستم فرّخزاد ازين وضع خشمگين بوده و نژادى را كه ازين راه پديد ميآمده نژادى نامناسب دانسته‌اند و علاوه برين در همين نامه از مفاسدى كه نتيجهء ورود غلامان ترك در امور ادارى و اجتماعى بود اظهار ناخرسندى شده است و اين نامه
هامش
( 1 ) - رجوع شود به مجمل التواريخ ص 387 ؛ و كامل التواريخ حوادث 323 . ( 2 ) - مجمل التواريخ ص 406 ( 3 ) - مجمل التواريخ ص 388 ( 4 ) - ايضا ص 402 ( 5 ) - ايضا ص 391