تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
چهارم ترك بمعنى معشوق و شاهد استعمال شده است « 1 » .
هامش
-خانه از روى تو تهى كردم * ديده از خون دل بيا گندم عجب آيد مرا ز كردهء خويش * كز در گريه‌ام همى خندمو در ابيات ذيل رودكى غلامان پيشگاه را وصف مىكند :خسرو بر تخت پيشگاه نشسته * شاه ملوك جهان امير خراسان ترك هزاران بپاى پيش صف اندر * هريك چون ماه بر دو هفته درخشان هريك بر سر بساك مورد نهاده * لبش مى سرخ و زلف و جعدش ريحان باده‌دهنده بتى بديع ز خوبان * بچهء خاتون ترك و بچهء خاقان . . .و درين بيت معشوق مورد فرمان عاشق قرار ميگيرد زيرا مملوك اوست :گل بهارى بت تتارى * نبيد دارى چرا نيارى ؟( رودكى )مكن اى روى نكو زشتى با عاشق خويش * كز نكورويى زشتى نبود فرزاما( دقيقى )اى ترك دگر خيره غم روز ندارى * كز كوه برون آمد آن عيد حصارى . . . . . . آن ماه ندانى كه ترا دوش چه گفتست * گفتست كه ايماه چرا باده نيارى مه گفت و نكو گفت من از تو نپسندم * گر تو سخن ماه نكو گوش ندارى برخيز و فراز آى و قدح پر كن و پيش آر * ز آن باده كه تا بنده شود زو شب تارى . . .( فرخى )هنگام گلست اى بدورخ چون گل خودروى * همرنگ رخ خويش بباغ اندر گل جوى . . . مجلس بلب جوى براى شمسهء خوبان * كز گل چو بناگوش تو گشتست لب جوى از مجلس ما مردم دو روى برون كن * پيش آرمل سرخ و برافگن گل دو روى« فرخى » در اشعار شعراى آغاز قرن پنجم آثار عشق‌بازى با غلامان و كنيزكان ترك با شدت بيشترى مشهودست و در ادبيات عربى قرن چهارم و پنجم هم وصف تركان بسيار معمول بوده است . رجوع شود به ظهر الاسلام چاپ قاهره ج 1 ص 36 ببعد و 136 ببعد ( 1 ) -بگه رفتن كآن ترك من اندر زين شد * دل من ز آن زين آتشكدهء برزين شد( بوشكور )ترك من بر دل من كامروا گشت و رواست * از همه تركان چون ترك من امروز كجاست( فرخى )مكن اى ترك مكن قدر چنين روز بدان * چو شد اين‌روز درين روز رسيدن نتوان( فرخى )