نشانهء كاملى است از تأثرى كه نژادگان ايران در قرن چهارم از ظهور آثار حملهء عرب و غلبه و تسلّط عنصر ترك در ايران احساس ميكردند « 1 » .
بر اثر زيبايى كنيزكان ترك اثر آنان در ادب فارسى بسيارست و على الخصوص از وقتى كه شعرا بر اثر كثرت صلات امرا صاحب نعمت شدند و غلامان و كنيزكانى در دستگاه برخى از آنان جمع آمدند معاشقات شعراء فارسىزبان و حتى امراء ايرانى « 2 » با آنان فزونى گرفت منتهى چون معاملهء شعرا و امرا در مورد آنان معمولا معاملهء مالك و مملوك بوده و عشق شاعران با حرمان و سوز همراه نبوده است ، در سخنان عاشقانهء آنان گيرندگى اشعار عاشقانهء روزگاران بعد ديده نميشود و بيشتر تغزلات در ذكر اوصاف معشوقگان است و در اشعار گويندگان قديم ايران تا شعراى قرن پنجم اين وضع به نحوى روشن آشكار مىباشد « 3 » و به همين سبب است كه در زبان فارسى از قرن
هامش
( 1 ) -شود بندهء بىهنر شهريار * نژاد و بزرگى نيايد به كار
بگيتى كسى را نماند وفا * روان و زبانها شود پرجفا
ز ايران و از ترك و از تازيان * نژادى پديد آيد اندر ميان
نه دهقان نه ترك و نه تازى بود * سخنها بكردار بازى بود
همه گنجها زير دامن نهند * بكوشند و كوشش بدشمن دهند
چنان فاش گردد غم و رنج و شور * كه شادى بهنگام بهرام گور
نه جشن و نه رامش نه كوشش نه كام * همه چاره و تنبل و ساز و دام
زيان كسان از پى سود خويش * بجويند و دين اندر آرند پيش
چو بسيار ازين داستان بگذرد * كسى سوى آزادگان ننگرد
بريزند خون از پى خواسته * شود روزگار مهان كاسته( 2 ) - قابوسنامه چاپ اصفهان ص 58 - 59
( 3 ) - در شعر محمود ورّاق ( همين كتاب ص 181 ) چنان كه تذكرهنويسان نيز تصريح كردهاند سخن از نفروختن مملوك است و در بيت ذيل از دقيقى سخن از خريدن معشوق مملوك و بيعانه دادن :اى خريدار من ترا به دو چيز * بدل و جان و مهر داده ربونو اگرچه ممكن است اين بيت بمعشوق غير مملوك خطاب شده باشد اما اثر معاملهء مماليك از آن مشهودست . در ابيات ذيل كه از رودكى است تأسف شاعر از فروختن معشوق مملوك مندرج است :چون گُسى كردمت بدستك خويش * گنه خويش بر تو افگندم-