تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
خواجه و كنيزك را به يكديگر تعلّق خاطرست آن خواهش را عين بىانصافى دانسته زرها را بخواجه بخشيده بيرون آمد ! از اشعار او چيزى در ميان نيست الا اين دو بيت . وفاتش در سنهء 221 [ بوده است ] .
نگارينا بنقد جانت ندهم * گرانى در بها ارزانت ندهم گرفتستم بجان دامان وصلت * نهم جان از كف و دامانت ندهم » « 1 »
دربارهء سال وفات و شعر روان و منسجم اين شاعر هم همان اعتراض در ميانست كه دربارهء حنظلهء بادغيسى داشتيم . فيروز مشرقى - تذكره‌نويسان او را معاصر عمرو بن ليث ( 265 - 287 ) دانسته و وفات او را در سال 283 نوشته و اين دو بيت را از او نقل كرده‌اند :
مرغيست خدنگ اى عجب ديدى * مرغى كه شكار او همه جانا داده پر خويش كركسش هديه * تا نه بچه‌اش برد بمهمانا « 2 »
* * *
سرو سيمين ترا در مشك تر * زلف مشكين تو سرتاپا گرفت
و اين ابيات را نيز بنام او در لغت فرس و المعجم يافته‌ايم :
بخطّ و آن لب و دندانش بنگر * كه همواره مرا دارند در تاب يكى همچون پَرَن بر اوج خورشيد * يكى چون شايْوَرْدْ از گرد مهتاب « 3 »
* * *
نوحه‌گر كرده زبان چنگ حزين از غم گل * موى بگشاده و بر روى زنان ناخونا گه قنينه بسجود افتد از بهر دعا * گه ز غم برفگند يك دهن از دل خونا « 4 »
ابو سليك گرگانى - عوفى او را معاصر عمرو بن ليث شمرده است و بنابرين
هامش
( 1 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 511 ( 2 ) - اين مصراع را همه جا« تا بچه‌اش را برد بمهمانا »ضبط كرده‌اند و صورت منتخب در فوق صحيح است . ( 3 ) - لغت فرس اسدى چاپ تهران ص 87 ( 4 ) - المعجم چاپ تهران ص 224