رفته چنان كه مشهورست كه تمام كتب و تواريخ عجميان را اعراب سوختند . . . « 1 » چون مردم را قدغن بليغ نمودند قاعدهء سخن فارسى و شعر متروك شد تا مدتى گذشت و اوضاع بنوعى ديگر گشت . باز فضلا و بلغا تجديد شعر و شاعرى كردند چنان كه در زمان خلافت مأمون در خراسان فضلا او را مدايح گفتندى و صلهها گرفتندى از جمله خواجه ابو العباس مروزى در سنهء يكصد و هفتاد و سه از هجرت شعرى فارسى آميخته به عربى بمدح مأمون بر او بخواند و مأمونرا خوش آمده و مبلغ يكهزار دينار زرعين بجهة خواجه وظيفه مقرّر كرد . گفتهاند كه پس از بهرام و ابو حفص حكيم سغدى سمرقندى در نظم فارسى كسى بر خواجهء مذكور تقدّم نداشته و بعد از وى در روزگار دولت آل طاهر و آل ليث حكيم حنظلهء بادغيسى و ابو شكور بلخى و محمود دورّاق و فيروز مشرقى و جمعى ديگر از فضلا به گفتن شعر فارسى مبادرت جستند . . . »
* * * اينست نمونهيى از روايات متقدّمان و متأخّران در باب نخستين كسانى كه شعر فارسى گفتهاند .
از مجموع اين روايات چنين برميآيد كه اولين گويندگان شعر فارسى عبارتند از : بهرام گور ، عباس يا ابو العباس مروزى ، پسر يعقوب بن ليث ، ابو حفص سغدى سمرقندى و چند تن ديگر كه بعد از اين طبقه در عهد دولت آل طاهر و آل ليث ظهور كردهاند . بايد ديد صحّت اين سخنان تا چه پايه است .
بهرام گور - پادشاه معروف ساسانى است كه در تاريخ به بهرام پنجم مشهور است و از 420 تا 438 ميلادى سلطنت كرده است : از زندگى پر از تنعّم و جنگاوريها و خوشگذرانيهاى او داستانهاى بسيار در كتب عربى و فارسى گرد آمده كه قسمت بزرگى از آنها از كتب پهلوى نقل شده است و انتساب شعر عربى و يك بيت فارسى سرودست شكسته به او هم مانند رفتن بحيره و فراگرفتن زبان عربى از قبيل همان افسانهاست .
شعر فارسى كه به چند روايت از بهرام گور نقل شده است بصورتيست كه از اصلى
هامش
( 1 ) - در اينجا همان قول دولتشاه راجع بعبد اللّه بن طاهر و قصهء وامق و عذرا تكرار شده است .