اكاسرهء عجم بدست عرب افتاد و آن قوم مبارك بدين اسلام و ظاهر كردن شريعت ميكوشيدند و راه و رسم عجم را ميپوشيدند ميشايد كه منع شعر نيز كرده باشند و يا از جهت قراءت شعر مجهول شده باشد و در زمان بنى اميه و خلفاى بنى عباس كه خود حكّام اين ديار عرب بودهاند شعر و انشاء امثله به زبان عرب بوده و خواجه نظام الملك در سير الملوك « 1 » حكايت كند كه از زمان خلفاى راشدين تا بوقت سلطان محمود غزنوى قانون و دفاتر و امثله و مناشير از درگاه سلاطين به عربى مينوشتهاند و به فارسى از درگاه سلاطين امثله نوشتن عيب بود و چون وقت وزارت عميد الملك ابو نصر كندرى رسيد كه او وزير البارسلان بن چغرى بيك سلجوقى بود از كمبضاعتى خود فرمود تا آن قاعده را بر طرف ساختند و امثله را از دواوين سلاطين به فارسى نوشتند « 2 » و نيز حكايت كنند كه امير عبد اللّه بن طاهر كه بروزگار خلفاى عباسى امير خراسان بود روزى در نيشابور نشسته بود شخصى كتابى آورد بتحفه پيش او نهاد ، پرسيد كه اين چه كتابست ؟
گفت اين قصهء وامق و عذراست و خوب حكايتى است كه حكما بنام انوشيروان جمع كردهاند . امير عبد اللّه فرمود كه ما مردم قرآن خوانيم و به غير از قرآن و شريعت پيغمبر ما را از اين نوع كتاب در كار نيست و اين كتاب تأليف مغانست و پيش ما مردود است و فرمود تا آن كتاب را در آب انداختند و حكم كرد كه در قلمرو [ او ] هرجا از تصانيف و مقال عجم كتابى باشد جمله را بسوزند از اين جهت تا روز آل سامان اشعار عجم را نديدهاند اگر احيانا نيز شعرى گفته باشند مدوّن نكردهاند . حكايت كنند كه يعقوب ابن ليث صفار كه در ديار عجم اول كسى كه بر خلفاى بنى عباس خروج كرد او بود ، پسرى داشت و [ يعقوب ] ليث او را دوست ميداشت ، روز عيد آن كودك با كودكان ديگر جوز ميباخت ، امير بسر كوى رسيد و بتماشاى فرزند ساعتى بايستاد ، فرزندش جوز
هامش
( 1 ) - مراد كتاب سياستنامه است .
( 2 ) - اقدامى كه دولتشاه به عميد الملك نسبت داده و آن را نتيجهء كمبضاعتى او دانسته است در حقيقت از عميد الملك نيست بلكه عتبى در تاريخ يمينى آن را به ابو العباس فضل بن احمد اسفراينى وزير معروف سلطان محمود نسبت داده است كه اولينبار دستور داد دواوين را از عربى به فارسى بگردانند يعنى درست عكس عملى را انجام داد كه صالح بن عبد الرحمن كرد . ليكن اين فرمان ابو العباس بعد ازو بامر خواجه احمد بن حسن ميمندى نقض شد .