ميباخت و هفت جوز بگو افتاد و يكى بيرون جست ، اميرزاده نااميد شد پس از لمحهء آن جوز بر سبيل رجع القهقرى بجانب گو غلطان شد ، اميرزاده مسرور گشت و از غايت ابتهاج بر زبانش گذشت ، ع
غلطان غلطان هميرود تا لب گَو
يعقوب را اين كلام بمذاق خوش آمد ، ندما و وزرا را حاضر گردانيدند ، گفتند از جنس شعرست و ابو دلف عجلى و الكعب باتفاق بتحقيق و تقطيع مشغول شدند ، اين مصراع را نوعى از هزج يافتند ، مصرعى ديگر بتقطيع موافق اين مصرع افزودند و يك بيت ديگر موافق آن ساختند و دوبيتى نام كردند . چند گاهى دوبيتى ميگفتند تا آنكه لفظ دوبيتى نيكو نديدند ، گفتند كه اين چهار مصراعى است ، رباعى ميشايد گفتن و چندگاه اهالى فضايل برباعى مشغول بودند و خوش خوش باصناف سخنورى مشغول شدند . . . »
قول هدايت : رضا قليخان هدايت در كتاب مجمع الفصحاء آورده است : « 1 »
« . . . در تواريخ كهن از شعراى زمان باستان سخنان موزون ذكر كردهاند و بعضى گفتهاند كه اول كسى كه زبان بسخن موزون برگشاد هوشنگ دوم پادشاه قديم عجم بود و شعر بهرام گور خود مشهورست و همچنين شعر ابو حفص سغدى سمرقندى كه گفته ، بيت :
آهوى كوهى در دشت چگونه بودا * او ندارد يار بىيار چگونه دودا
و قبل از زمان ملوك عجم و غيره نيز از حضرت آدم ابو البشر در مرثيهء هابيل شعر نقل كردهاند « 2 » . . . و نيز اشعار عربى از شعراى عرب كه در زمان ظهور حضرت نبوى صلى اللّه عليه و إله و سلم گفتهاند بسيار در ميانست و چگونه ميتواند شد كه عرب بلغت خود سخن موزون راند و عجم نتواند . پس ظاهرست كه اشعار قديم شعراى عجم بسبب غلبهء عرب از ميان
هامش
( 1 ) - ج 1 مقدمه .
( 2 ) - مراد اين دو بيت منسوب بآدم ابو البشر است :تغيّرت البلاد و من عليها * و وجه الارض مغبّر قبيح
تغيّر كل طعم و كل لون * و قلّ بشاشة الوجه الصبيح