« اول من قال الشعر الفارسى بهرام بن يزدجرد بن سابور حيث قال :
منم آن پيل دمان و منم آن شير گله * نام من بهرام گور و كنيتم بوجبله
و قيل الاول ابو حفص بن احوص من سغد سمرقند كان فى سنة ثلثمائة و الشعر هذا :
آهوى كوهى در دشت چگونه دودا * يار ندارد چگونه دودا ( كذا )
قول دولتشاه : دولتشاه بن علاء الدولهء سمرقندى در تذكرة الشعراء خود كه در حدود سال 892 تأليف شده است مينويسد : « علماء و فضلاء به زبان فارسى قبل از اسلام شعر نيافتهاند و ذكر اسامى شعرا را نيافتهاند اما در افواه افتاده كه اول كسى كه شعر گفت به زبان فارسى بهرام گور بود و سبب آن بود كه او را محبوبهء بود كه وى را دلآرام چنگى ميگفتهاند . . . و بهرام به دو عاشق بود و آن كنيزك را دائم بتماشاى شكارگاه بردى و دوستكامى و عشرت بهم كردى . روزى بهرام بحضور دلآرام در بيشه بشيرى درآويخت و آن شير را دو گوش گرفته بر هم بست و از غايت تفاخر بر زبان بهرام گذشت كه :
« منم آن پيل دمان و منم آن شير يله »
و هرسخنى كه از بهرام واقع شدى دلآرام مناسب آن جوابى گفتى . بهرام گفت جواب اين دارى ؟ دلارام مناسب اين بگفت :
« نام بهرام ترا و پدرت بوجبله »
پادشاه را آن طرز كلام بمذاق موافق افتاد ، بحكما اين سخن را عرض كرد ، در نظم قانونى پيدا كردند فامّا از يك بيت زياده نگفتندى . ابو طاهر خاتونى « 1 » گفته كه بعهد عضد الدوله ديلمى هنوز قصر شيرين كه بنواحى خانقين است بالكل ويران نشده بود و در كتابهء آن قصر نوشتهء يافتند كه بدستور فارسى قديم است ، اين است :
هژبرا بگيهان انوشه بزى * جهانرا بديدار توشه بذى
پس برين تقدير معلوم شد كه پيش از اسلام شعر فارسى نيز ميگفتند اما چون ملك
هامش
( 1 ) - موفق الدوله ابو طاهر خاتونى مستوفى گوهر خاتون زوجهء سلطان محمد بن ملكشاه و مردى شاعر و نويسنده بود . كتاب او قديمترين كتابى بوده است كه به زبان فارسى در تذكرهء شعرا نوشته شده و مناقب الشعرا نام داشته است . رجوع شود به مقدمهء لباب الالباب ص : و - ز